|
عباس کیارس
http://rahayee.tk
خوابهای
پاییزی
خوابهایم همه ترس
همه درد
همه ناله
همه دار
همه فریاد.
اطاق خوابم دیوارهای
بتون
سقف بلند
دری به اندازه عرض
گشوده به مسلخ
.
دوستان خوابم
با تاول پا
زخم تن
دستهای بسته
چشم بندی بر چشم
سینه ها گشوده بر آتش.
دشمنان خوابم
دشنه و شلاق بدست
کف به لب، عربده جو
به کمین خانه دوست
وضو گرفته با خون ما.
خیابانهای خوابم
عاری از کودک وپرنده
کوچه به کوچه شلاق و شکنجه
درها همه بسته
درختانشان چوبهی دار.
بیداری خوابم
حسرت افتادن سیب
انتظار بلوغ نجوا
پاییدن تاریکی.
بیداری خوابم
غلتیدن در خواب
سپردن گوش به ناله های
ارمغان باد پاییزی زندان
شعرهای پیشین عباس کیارس در مانیها
حس شیشه ای
دریغم
نکن ای ایستاده اینچنین دور
اینچنین سرد نگاهی را
دریغم نکن ای در مداری دیگر
پنجره ای دیگر
روزی دیگر
حس دلتنگی از پشت شیشه به تماشا ایستادن را
دریغم نکن ای نشسته در جام بلور
آن حس سرد شیشه ای را
ای دریغا دریغ که دریغم میدارد
آن نشسته پشت دریاها لبخند شیشه ایش را
ای دریغا دریغ که دریغم میدارد
همه تن چشم شدن را
عاشقانه عاشق شدن را
ای دریغا دریغ که دریغم میدارد
مشتاقانه خواستنم را دوست داشتنم را
آه که ندانستم لمس ویترین دست بریده را ارمغان است
ای دریغا دریغ که چاره خنجری درون دیده است
|