|
پریا کیارش
بندر
در راهی تو,
تنهائیت سواحلی بسوی نور,
مهراس,
همراهت آیتی نهانی,
نامی بی نام,
نامی بدنام اما حامی,
در ماسه ها ردپائی,
در دوردستها اخگری.
کسی عاشق تو
کسی منتظر تو
بیخانمانی دلتنگ صدای پای تو
دارد عهدی ابدی با تو.
نهراس,
هم سوئی تو با آن,
در حرکتی تو بسوی آن,
آن بندر دور از چشم و نامسکون,
در راهی تو
در راه.
روزست انتهای شب,
در حرکتی تو,
مقصد بندری نامسکون
در راهی تو
در راه.
کسی عاشق تو
کسی منتظر تو
بیخانمانی دلتنگ صدای پای تو
دارد عهدی ابدی با تو.
شعرهای پیشین پریا کیارش در مانیها
اشتیاق
ایستاده بر آستان اتاق,
آدمهای اتاق تکه تکه,
چسب
و وصله,
ابعاد اتاق متراژ غلط,
زمان اتاق وانفسا,
اشیائش اما با قساوت انتظار
بی
صدا کردن صدا
یا
به تعبیر "انها" دردی دوا,
امادهء بلعیدن مثل خود من
و
من همه چشمم,
همه
انتظار
انتظارشاید خوابت ببینم
بهترین بهترین بهترینم.
*
سر
از سامان رفته,
اب
ز جوی ,
نابسامان نابسامان و
زمین توگوئی ژله
ای عریض و طویل وبی اعتبار
که
هیچش زیر پا نگاه نمیدارد
همان زمینی که زیر پای تو
بهترین بهترین بهترینم
سر
خورد و ترا به
اسکی جاودانه ای خواند
من
و تو اسکی باز شده ایم اما
چرا
دور؟
*
مدامم برخود خنده,
مدامم بر خود گریه
که چون یک ادم ناشی
بناگاه
در ناکجا که
نظاره گرم
نظاره گرزمین
نظاره گرجهانم
ز
خودم گه فاصله
دورم ز خود
با
خود جمعم
نزدیکم به خود
تا
حصول سه بعد تصویر.
تصویرم اما احمق
احمق
احمق
کسی
که به دست خود
طناب دار خود را
دانسته میبافد ودر همان حال
میخندد و لبخند میزند و
نظاره میکند خود را
و هم دارکنندگان خود را
نه
چون کسی که انها را بخشیده
نه
چون کسی که انها را نبخشیده
بیشتر چون یک نظاره گرمبهوت سیرک
مات
از ابدیت سمج" آن".
*
رگهایم اما رستنگاه مهرتائید پرواز
و
ختم غائله ی تردید
و
من از پا نشناخته سر
و
مشتاق چون کودکی که
به
بستنی و گردش دور گلها دعوت شده
دست
بر دست میسایم
پنجه بر پنجه
بر
پنجه پا سرک میکشم
و
اه
از این اشتیاق سیری ناپذیر
که
کی؟ کی؟ کی؟
|