|
امین
لطیف کار
سفید
این درون ,
از میان عمق
تاریک اتاق
می رسد بر گوش
صدای ضربه ی
آرام ساعت
بر زمان
و آن برون ,
جز صدای کوبش
برف مذاب
نیست دیگر هیچ
آوا
در دل تاریک شهر
از میان ,پنجره
در دل دیوار
می زند میخ
پتک سوزان
زمستان
بر تن و بر چهره
ام
خوابند , همه
خوابند و نیست کس بیدار
تا ببیند برف را
می نشیند لایه
لایه
تا کند در بر
جامه ی دامادیش
را شب
زمستان 83 _ (آنولیل)
|