|

صفحه ی ویژه ی لورکا در مانیها
فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه ی خسرو
ناقد
ترانهی
تکسوار
قُرطُبَه.
تنها و دور.
اسبِ خُردِ سياه، ماهِ تمام،
زيتون در خورجين زين.
همهی گذرگاهها
را هم بشناسم
بهقرطبه هرگز نمیرسم.
از ميان دشت، از ميان باد،
اسبِ خُرد سياه، ماهِ سرخ.
مرگ از من
برنمیگيرد چشم
از فراز برجهای قرطبه.
آه، چه راه بی انتهايی!
آه، اَسبکِ نجيبِ من!
آه، مرگ چشم بهراهم نشسته است،
پيش از آنکه بهقرطبه برسم!
قرطبه.
تنها و دور.
دشتِ
پِرخروش
ترجمهء شعری از لورکا، به یاد و برای زهرا کاظمی- خسرو
ناقد
هزار توها،
آفریده های زمان،
نیست می شوند.
(تنها
دشتِ سترون می ماند.)
دلِ آدم،
سرچشمهء همهء آرزوها،
نیست می شود.
(تنها
دشتِ سترون می ماند.)
صبح دروغین
و بوسه ها
نیست می شوند.
آنچه می ماند
تنها
دشت سترون است.
دشتی پُر خروش
شعر های دیگری از همین شاعر
|