|

غزلي
براي شكوه اي شيرين
فدريكو گارسيا لوركا
ترجمه ی
مریم صفرزاده
ازمن نگير اعجازچشمهاي مجسمه اي ات را
ولهجه ي
نفسهايت را
ازتنهايي نفسهايت را كه شب هنگام
برگونه هاي من مينشيند
نگير
هرگزنگير
ميترسم دراين ساحل تن بي شاخ درختي باشم.
ل
با افسوس نبودن گلي ، ميوه اي ،ويا حتي گِلي براي
كرمهاي يأسم
تو اگرگنج پنهان مني
اگرصليب مني يا اگردري كاهنده براي من
ويا اگرمن سگي هستم،وتوتنها صاحبم
نگذارهرگرتا ازدست دهم
ريزابه هاي رودت را با
خزان پاييزغريب من.
ل
صفحه ی ویژه ی لورکا در مانیها |