![]() |
|
ساعت ِ کاغذی
مریم هوله
مریم هوله
بازی ادامه دارد ... من تعریف نمی کنم خودش پیش می آید که هیج کس تعریف نمی شود در یک ساعت ِ کاغذی که عقاب می شود تا سوسک ورق بزند! حلول ِ بندپایان در سیگار ِ فاطمه ... بالا می روند از تارهای موذی ِ مونث شپش های بیچاره که زیاد هم بیچاره نیستند شعله های زمین در لوله های محمد ... که سرهای سرباز را به استقلال ِ پایین تنه می برد ... شعبده باز با شگردهای مد ِ روز ِ غرب رودرروی دهان های باز آواز می خواند ... تقصیر ِ کسی نیست حماقت ! هرچند تزریق هم در انسانی که معتاد نبوده بی تاثیر نیست
ساعتی که عقاب می شود تاریخ ِ بی دلیلی نیست که بیخود هی چرخ بزند در ادبیات ِ ماهواره ها زمین ِ ما آنقدر هم بایر نیست وگرنه عقاب ابله نیست که بالای ما چرخ می زند... سوسک بالاخره از خواب می پرد و ورق می زند شاید در صفحه ی بعد ماهواره ها او را به سیاره ی غرب بردند کسی مطمئن نیست که ناجی یک خرافات ِ معمولی ست ! توتون در انگشتر زن در پوتین ماهواره مجهز آمده سرم گیج نمی رود ! زمین در فوتبال ِ بازیگوش ها گردست ! نمی شود با ساعت ِ کاغذی ریسکی نکرد ! مبارک است ! به خیر و خوشی زمستان دارد به اتاق ِ پستانت نزدیک می شود ! شاید بعد از اینهمه تجاوز یک روسپی ِ مستقل شود برای خودش فاطی ! کله ی موعود در شکم ِ نازایی که بیخبرست نگرانی های بیجا می آورد این است که گهگداری مارکس وسوسه می شود دنبال ِ مولد را بگیرد تا به اندازه ی یک چند ضلعی در ماژیک ِ کلمه کوچکش کند ! ما وظیفه داریم به اندازه ی آغوش ِ همدیگر کوچک شویم در جامعه ی مدنی اما برای ما که از صفحه ی سوسک ها فرار کرده ایم کاچی به از هیچی ! به اعتراض هم نباید معتاد شد ! هر چند تزریق هم بی تاثیر نیست کسی که یک بار برای آزادی جنگیده دیگر نمی تواند تا ابد نجنگد در مناطق ِ آزادست که هیچ کس برای آن نجنگیده به زندان عادت کرده اند سربازهای متمدن این شهروندان درجه یک میخ لازم است ... موکت لازم است ... مو به مو ... همه چیز در جامعه ی مدنی تا کسی که خودکشی کرده روی کاشی نیفتد که از شب تا صبح ِ اداره جات یخ بزند ! احتیاج ... این دزد ِ دریایی ِ یک چشم ! هیچ وقت همه چیز را ندیده است ! ما به همه ی چیزهایی که نمی دانیم احتیاج داریم آبغوره های جهان سومی با لب و لوچه ی آویزان تا ان سر ِ دنیا تمدن ِ درست را وارد کرده در جامعه ی مدنی این خاص ِ کسانی ست که از صفحه ای به صفحه ی دیگر کوچ کرده اند در کتاب ِ تاریخ از حکومت محمد به سوسیالیسم از طاعون به ایدز گاهی نابرابری دیوار ِ زمان را می شکند کمی حسودی شان می شود شهروندان ِ درجه یک اما کاریش نمی شود کرد نمی شود از آینده به گذشته کوچ کرد حرکت ازینجهت مخصوص ِ جهان سومی هاست حسودی نکنید فرزندان ! توقف در خانه های مجلل این را به آن در نمی کند ؟ دوست داشتن همه چیز را ندیده ... یک دزد ی دریایی ِ یک چشم ؛ بازی ادامه دارد ... یک عینک ِ دودی لطفن ! ترجیح می دهم بدون ِ چشم سفر کنم از میان ِ این شهروندان ِ درجه یک به سمت ِ صفحه ی بعد !
20/10/1379 تهران
|
|
|
|