خانه شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

1

فروردین

1385  

حميد مشهدي

 

اهل زوريخم

 

اهل زوريخم 

روزگارم قمر در عقرب

تكه ناني دارم ، خرده پولي ، سر سوزن اميدي

مادري داشتم كه رفت زدست

دوستاني كه نداشتم هيچوقت

  

و خدايي كه در آن دور دورهاست

لاي آن كهكشان پاي آن ابر سحابي بلند

 

من مسلمانم ؟

قبله ام كو كجاست ؟

من وضو را برده ام پاك ز ياد !

در نمازي كه نمي خوانم من

جاي سجاده ومهر كجاست ؟ 

 

اهل زوريخم

پيشه ام بيكاريست

گاه گاهي قدمي ميزنم در

 ( يكي از مناطق زوريخ )Bellevue

تا كه تنهايي خود را بكنم من تازه !

چه خيالي چه خيالي . . . مي دانم

نقش تنهايي ما آدم ها حوض بي ماهي نيست .

  

اهل زوريخم

نسبم بي نسب است

پدرم رفت كه رفت

پدرم پشت سرش را هم نگاه نكرد

پدرم پشت زمانها مرده است

پدرم وقتي مرد من سر كار بودم

مادرم بي خبر از خواب پريد و شاد شد .

  

اهل زوريخم

چيزها ديدم در اين زوريخ

كودكي ديدم من در كمپ

كه نان را بو ميكرد

قفسي بي در ديدم كه نامش

 ( خانه )Heim

بود .

 

نردباني كه از آن آه ميرفت به عرش ملكوت

من زني را ديدم كه سر خود به ديوار كوبيد

و گدايي ديدم شيكتر از من بود

و سپوري كه با بنز سر كار ميرفت

 

بره اي را ديدم كه گراس ميكشيد

من الاغي ديدم دويچ را ميفهميد

در چراگاه سكس گاوي ديدم پير

 

و كسي را ديدم هنگام خطاب به من ميگفت

 هي

 ( تو )Du

من كتابي ديدم واژه هايش همه سكس

كاغذي ديدم در توالت

موزه اي ديدم پر از پناهنده

مسجدي هم ديدم

سر بالين انساني نوميد كاسه اي ديدم لبريز چرا ؟

  

من قطاري ديدم كه

 ( پناهنده )Asyl

مي برد .

و هواپيمايي كه در آن اوج هزاران پايي

آرزوها مي برد زندگيها مي چيد .

  

و پله هايي كه به دادگاه ميرفت

پله هايي كه به سكوي حقيقت مير فت

همسرم آن پايين

ناظر كشمكش من

جنگ يك مورچه و فيل

جنگ تنهايي با يك لشكر

جنگ من جنگ ما

جنگ اثبات حق

جنگ اثبات زندان

جنگ اثبات شكنجه

جنگ جنگ . . .

 حمله منشي دادگاه

حمله مترجم

حمله لشكر شك

حمله هنگ به فكر شاعر

حمله واژه تحقير  حمله و حمله و حمله

  

فتحي در كار نيست

قتلي در كار است

قتل يك شاعر افسرده به دست قانون !

قتل يك بيگناه

قتل من قتل ما .

 

من در اين زوريخ چيزها ديدم

مردمان را آري  مردمي كه از ديدن هم شرم دارند !

آه راستي من اينجا ايراني ديدم .

  

اهل زوريخم اما شهر من زوريخ نيست

 شهر من گمشده است

چون پدر چون مادر

چون وطن

 

پشت سر نيست فضايي زنده.

پشت سر مرغ نمي خواند.

پشت سر باد نمي آيد.

پشت سر پنجرة سبز صنوبر بسته است.

پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است.

پشت سر خستگي تاريخ است.

پشت سر خاطرة موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد.

 

 زوريخ    ‏۲۹ اپريل ۲۰۰۴

 با كسب اجازه از روح بزرگ سهراب

 


قاصدك

قاصدك !  باز تو خبر آوردي ؟

از وطن ما  خبر آوردي ؟

خوش خبر باشي ،

اما

گرد بام و در ما

چه عبث  مي گردي !

انتظار خبري هست ما را ؟

منظورم از آن ديار و ياران

برو از اينجا كه نيست چشم و گوشي با كس

! برو از اينجا تا فرصت هست

قاصدك

توي  اين زوريخه  ما  همه كورند و كرند

دست بردار ازين مردم در خويش غريب

قاصدم من قاصد تجربه هائي همه تلخ

: قاصدك با خودم مي گويم

كه لطيفي  تو ، لطيف

كه عزيزي تو. ، عزيز

، باد آمد قاصدك

هان ، چيه  ... آخر ... چه شده

كه نميري با باد ؟

با توام ، آي!

چرا مانده اي تو  باز به جا

دگر از كه  خبري گويم باز ؟

مانده آيا دست پر مهر ، هنوز ؟

نه

طمع دنيا  نمي بندي تو

اما آيا

؟ توي اين شهرما ، ما نده خردك شرري

نه عزيزم

قاصدم ، قاصدكم

برو تا باد نرفته

برو تا شاعري و شعر هم از ياد نرفته

برو ، برو ، برو

 

زوريخ ۲۰ آگوست ۲۰۰۴

با كسب اجازه از روان پاك استاد مهدي اخوان ثالث

 

 


غم ها

 

غم هائي كهنه دارم من،

 يادگاري تلخ  از روزهاي رفته عمرم

   

سالخورده ست عمر غمهايم 

  همچو ن قامت پيري

 مانده اين ميراث شوم  از روز ميلادم

 

 آن كه در عرش ميكشد نقشي ز ما

 گه و گاهي رعشه اي ميافتدش در دست

 با پريشان حالي و مستي ميزند نقشي و بس

 سرگذشتي تلخ را  ’مهر آن نقش مي كند

 تا كه فريادي زند آن نقش

  هان، كجائي، اي عزيزم ،مهربانم

 من دگر تابي ندارم

 ناگهان

نقش را بر باد داده نقشي ديگر مي زند

 ليك هيچت غم مباد زين

 نقاش ازل

 غمهائي كهنه دارد او

 غمهائي كهنه دارد او

  

زوريخ ۸ سپتامبر ۲۰۰۴

 

 با كسب اجازه از روان پاك استاد مهدي اخوان ثالث

 

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website