خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
20 بهمن 1383  

leilamehrpouya.persianblog.com

 

 

 

 

ليلا مهر پويا

 مسير

 

 

 

تو بيش از اين مي‌ارزي

كه سكه از رو بيافتد

كسي از چاپخانه بيرون نيايد

 

در تقاطع بازارچه

خيال از سرم مي پرد كسي

با ته سبيل دلش بيرون بيايد

دختر با فكر شكسته به ياد آورد

مركب ريزي اين چاپخانه

از ترك‌هاي دروني‌ست

به ياد بيار

كسي كه از مجنوني هر خيابان سرك كشيد‘

در كار نبود

 

تو از روبه‌رو

من از پشت هرچه ويترين

اين وسط

گدا قرآنش را سكه مي كند

كاسب حرف‌هايش را حراج

تو

تمام دوست‌داشتن‌هاي يك شهر را

براي خريد اين همه تبليقات

جيب‌هايم را مي گردم

لباس‌هاي تو را هم

و اين كسي كه از همين ته سقوط خواهد كرد

برعكس سكه

از صورتم بالا مي‌روم

با زخم‌هاي قديمي

در تقاطع بازارچه

تو بيش از اين مي‌ارزي

 


جرم اجباري 

سرم را كه روي شانه هاي خودم ديدم

بيرون آمدم از بچگي هاي يك خيابان

گير دادم به يك در

در حل يك دستگيره ماندم

فهميدم

پيچ هاي يك زندگي را

گاهي مي شود شل كرد

شدم

روزي در واقعيت دو انگشتم، شليك

شدم دنده ي كج اين جا ده

رسيدم از دستان خالي ام

به تن خالي ام

از تن خالي ام

به....

 

از اشاره اي كه نداشتم

دست هايت را بالا ببر

ايست!

در انگشت شصتم جمع شدم

خون چشمان اين جمع

عبرت اين تابلو

كه انگشت

روي معده ام گذاشت و گفت:

دوست بدار!

 

مي ايستم روبه روي اين ميله ها و

نگاه بخش شده ام را مي شمارم

تن بخش شده ام را

متهم رديف اول

گاهي به آخر خط مي رسد

اما زندگي!

از عمق جيب هايم بالا آورده ام

آورده ام

آغوشم را تكي ياد بگيري

شايد خياباني كه دامادهاي يك دست و پا مي خواست

به پيرمردهاي جوان هم عصا بدهد

با يك دست آغوشت مي شوم

با يك لنگه كفش خالي

به جفت پاهايم فكر مي كنم

فكر مي كنم

در لباس اين آدم ها

تو روزي

بچه ي خوبي بودي

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website