|
مونولوگ ِ داریوش معمار
لطفاً ضمن معرفی خودتان از فعالیت ها و آثاری که تا کنون به چاپ رسانده اید و
فضای کاریشان صحبت کنید؟
داریوش معمار اما نه آن معمار که همه می شناسند که ساختن این خانه از دست من
ساخته نیست و آن معمار که خودم باشم هم تنها
همانقدر هستم که گه گاه شعری بنویسم اما فعالیت ، از 5صبح تا 9 شب را در
کتابخانه ای میان انبوه آهن ها و آدم هایی که لباس های کار آبی و سفید و
خاکستری به تن دارند و همینطور اتوبوسی که مرا از آبادان تا چند کیلو متر مانده
به ماهشهر که محل کارم است می اورد می گذرانم . و ساعت های این بودن را به
خواندن و نوشتن و از این دست سپری می کنم اما آنچه که تا امروز از من به چاپ
رسیده سه مجموعه شعر است با نام های موهام هم موجی است و هنگام که نتهای دریا
پا می گیرند در سال 80 ،جنازه مریم بنت سعید که همین امسال 83 چاپ شده و البته
هنوز آن را پخش نکرده ام . دو مجموعه شعر هم آماده چاپ دارم که یکی را
انتشارات کلک دیرین و پاندا با همکاری هم در می آورند و اسمش گیس بریده دختران
آب می باشد که البته حکایت مفصلی دارد بعد از نزدیک به یک سال و نیم چاپ نشدنش
هنوز و یکی هم عاشقانه های زنی که دوستش دارم که آن را هم به همین زودی
انتشارات پاندا چاپ خواهد کرد. ولی غیر از کتاب ها چندین نقدو مقاله هم بوده که
در مجلات متعدد ادبی ازجمله کلک ،نافه ،بایا،گیلوای مرحوم صالحپور،گوهران،عصر
پنج شنبه ،شوکران و صاد و غیره به چاپ رسیده است . فضای کارهای من هم این روز
ها البته ساده گفتن است و نه لوده گفتن که کاری ندارد و ظاهراً کار عده زیادی
هم شده . ساده گفتنی که ما را شهید نمی کند در خود و اجازه می دهد تا ان تعامل
و گفتگو انجام شود.البته در مباحث نظری و نقدهایم خوب شاید به دلیل همان کم قوت
بودن فلسفه و فلسفیدن و کم اندیشیدن ی که گویی عارضه ای تاریخی است.خودم هم
معتقدم که نوشته هایم گاهی مخاطب را اذیت می کند و دارم تلاش می کنم تا آن را
مرتفع نمایم.
کمی درمورد آثار در دست چاپتان بیشتر بگوئید
بیشتر از آنکه گفتم اینکه شعر هایم را نزدیک به چهارسال است که بنابه دلایل
مختلف نتوانسته ام چاپ کنم مگردر مجلات و مطبوعات که حتماً شما هم خوانده اید و
نتیجه اش هم شده همین سه مجموعه ای که با هم دارم چاپ می کنم . همین کاری که هم
انجام دادنش هراس در محاق ماندن و مورد بی مهری واقع شدن را دارد و هم انجام
ندادنش ولی چه می شود کرد دوره سختی است و این حوادث هم بخشی از این زمانه می
باشد و این بی مهری ها هم .
با چه انگیزه ای آثارتان را چاپ می کنید؟
سئوال دو پهلویی است از این نظر که نمی دانم منظورتان از طرح این چرایی این است
که اگر چاپ نکنم چه اتفاقی می افتد یا اینکه اصلاً فایده این چاپ کردن چیست.خوب
در مورد اول باید بگویم که بی شک هیچ اتفاقی نمی افتد همانطور که نوشتن برای
دیگران هم شاید خالی از این وضعیت نباشد اما فکر می کنم شما هم قبول داشته
باشید که ما اگر به آن نیفتادن فکر کنیم احتمالاً از بالای این بام می افتیم و
آسیب می بینیم چگونگی این افتادن هم بر می گردد به آنچه جان مایه هنر است یعنی
نو شدن جهانی که از خلق هنری عاری شود بی شک جهان کسالت باریست و البته بی رمق
همانطور که اگر ما فارق از اندیشیدن و اگر نیندیشیم و فضا را برای اندیشیدن
دیگران فراهم نکنیم و این تلاش نباشد در کوتاه مدت ممکن است نتایجش را متوجه
نشویم اما در دراز مدت یعنی مثلاً صد سال یا گاهی کمتر یا بیشتر مطمئناً عواقبش
متوجه همه خواهد شد.اما بی شک آدم های خلاق تر و با سواد تر از من یا اگر سواد
واژه درستی نباشد با استعداد تر از من در عرصه ادبیات زیاد هستند که بعضی ها می
نویسند بعضی ها هم آن ضرورتی که برای کسی مثل من وجود دارد را احساس نمی کنند
.این را خود بنده هم قبول دارم ولی همانطور که گفتم نوشتن برای من یک ضرورت است
ضرورتی که از نیاز م به دیدن ، اندیشیدن و گفتگو کردن بر می آید ضرورت البته نه
وظیفه که مطمئنم شما فرق این دو با هم را بهتر از من متوجه می شوید. من می
نویسم تا از حیات و تجربه و تخیل دیگران به نفع اثر خودم بهره ببرم می نویسم تا
خوانده شوم و به واسطه این خوانده شدن بادیگران تبادل اندیشه کنم حکم صادر نمی
کنم در نوشته ئهایم یا حداقل سعی می کنم حکم صادر نکنم بلکه به تردید ها می
اندیشم و به آنچه زوایای پنهان در پس پیش نااندیشیده های ماست . و شعر می گویم
تا ببینم تا از این عادت و روال معمول رها شوم و در این جهان دیگر به آن زیست
دیگر دست یابم. و شعر هایم را چاپ می کنمتا دیگران هم در این حضور دیگر شاید
شریک شوند.
نقش زبان وساختار آن را در شعر امروز ایران چه می بینید؟
بنظرم شاید بهتر باشد در طرح این سئوال تجدید نظر کنیم . آیا زبان فریب است
واگر نقشی برای آن قائل هستیم بازی این نقش کجا بیشتر رخ می دهد . وساختار
یاساختمان یا فرم هریک کجای این اجراایستاده اند . فریب زبان نه از نوع حیله که
از بستر تاخیر بر می خیزد تاخیر در اجراو صدور و چگونگی رخ دادن ادبیات و بخصوص
شعر در درون آن هم بر می گردد به همین تاخیر .به مبادله ای که تحت تاثیر این
تاخیر ها اتفاق می افتد .بازی این فریب هم برای همین مبادله شدن و نمودن است
برای راه پیداکردن به زوایای پوشیده اثر و گذشته از خطه تحقیر ها و ارعاب هایی
که آن ایهام و نوع پیچیده گویی و نه تخیل برای ما گاهاً به ارمغان آورده همان
نقشی که از دلش زبان شعر فروغ و زندگی شعر شاملو بر می خیزد و پیکر قطعه ی شعر
براهنی یا درون ژرف و چند لایه شعر های رویایی و البته دریایی های او و هفتاد
سنگ قبر او بیشتر . زبان بااین هیئت نه امروز بلکه در تمام دوران ها آنجا که ما
با شعر و ادبیات روبروبوده ایم پیکره بوده و بستری که ما در آن دگرگون می
نماییم و دگرگون می شویم، بستری که تداوم حرکت و اقدام تخیل برای بازیابی خود
در مقاطع مختلف تاریخی و همچنان تازه بودن و نوبه نو شدن آن در آن رخ می دهد .
البته بنا به آنچه ضرورت روزمرگی های ماست این نقش و حضور پیوسته در حال تغییر
است خصوصاً بنا به آنچه که امروز در ابتدای هزاره جدید میلادی و نزدیک به اواسط
هزاره دوم میلادی تغییر شنگرف زیستن ما و جهان ما به حساب می آید آن نسبیت و
ناپایداری و طنز و بازی رد و تایید .ولی چیز دیگری هم هست یا چیزهای دیگری از
جمله آنکه تغییر آنچه رویکرد ما به اسطوره و جهان نشان هاست البته تا حدودی وجه
ابزاری زبان را به عنوان تنها وسیله ای برای بیان و انتقال دگرگون کرده است
امروز زبان دیگر تنها ابزار و وسیله نیست بلکه اساس زیستن است و ساختن اساس
تغییر ها و دگرگونی ها امروز زبان از آن هیئت فروکاسته و جنس دومی ارتقاء یافته
و به خودش و توانش دست یافته و ما هم همزیستی و همبودگی خود را با آن بهتر درک
می کنیم.از اینجا می خواهم به طور خاص به نقش زبان در شعر امروز بپردازم .نقش
زبان در شعر امروز ایران به نظر من شاید مثل کارد دولبه ای باشد که از هر طرفش
بلغزی زخمی می شوی، ببینید اگر این نقش جدید و آن دگرگونی در اساس اندیشیدن ما
پیرامون زبان را به مفهوم حذف جریان عاطفی شعر و نقض خود ما به عنوان منشاء
تخیل و تنظیم فرض کنیم دچار همان پیچیدگی ها و سرخوردگی ها یی می شویم که امروز
در بین مخاطبان و نویسندگان و شاعران کم نیست و اگر آن را نادیده بگیریم و در
بستر این دگرگون شدن نیندیشیم باز هم دچار نوعی رکود شکننده و تکرار کسالت بار
خواهیم شد . شعر معاصر ما هم پر از این افراط و تفریط هاست پراز عجولانه دیدن
ها و قضاوت کردن ها رفتن ها و نرسیدن ها پر از شناگرانیست که به حد دریا نرسیده
غرق می شوند و البته اینطور به نظر می آید که تاحدودی این مسائل هم با تحولاتی
که در حال رخ دادن است دارد تعدیل می شود.
دریش کوهلر ،آفرینش ادبی را وحدت جدایی ناپذیر صورت و محتوا می داند و انطباق
کامل صورت و محتوا را معیاری برای اثر هنری بر می شمارد ،نظر شما در مورد تحلیل
رابطه صورت و محتوا در آفرینش های ادبی چیست؟
باید دید اولاً مشرب اندیشگی که کوهلر بر اساس آن این نظر را صادر می کند چه می
باشد و از آن زاویه به بررسی این نظر پرداخت که فکر می کنم در حوصله این گفتگو
نگنجد اما همین قدر بگویم که بیشک زبان به عنوان بستر آفرینش هنری از آنچه ما
با عنوان محتوا خطاب می کنیم یعنی فهمیدن خالی نیست به شرط آنکه این فهمیدن
مبدل به اخلاق و ایدئولوزی خطرناک نشود که ما را از هنر باز دارد و من فکر می
کنم آنجا که صحبت از انطباق کامل می شود اگر تعامل در این انطباق هم مد نظر
باشد خوب طبیعی است که همینطور می باشد یعنی اصلاً نمی تواند یا حداقل من بعید
می دانم بشود که انگیزه های ما جدای از آن بستری باشند که در آن رخ می دهند و
مورد دیگری که در رابطه با این مطلب می توان به آن اشاره کرد بحث تاویل متن است
و تاخیر و اینکه این انطباق را ما در کجا جستجو می کنیم بی شک اگر در تحمیل
مولف و نظر مولف و اخلاق و روش مولف جستجو کنیم که دیگر با یک اثر هنری روبرو
نیستیم بلکه بایک رساله اخلاقی یا فلسفی و سیاسی روبرو هستیم که احتمالاً تخیل
هم نقش کوچکی در آن دارد و در آن همه چیز وسیله ایست برای رسیدن به هدف و توجیه
خیر و شر.و در آخر هم اینکه شما را ارجاء می دهم به دوروی یک کاغذ که هیچ کدام
به صورت منفرد و مجزا نمی توانند باشند و هریک حضور دیگری را رغم می زند با این
تفاوط که در هنر زبان صورت نیست بلکه بستریست که صورت و محتوا در آن رخ می دهند
بستری که این ساختمان و تداوم و حرکت آن را می توان در آن جستجو کرد .
آیا افق انتظار خواننده دردرک و تفسیر متن دخیل است؟چرا خوانندگان برای یک اثر
واحد برداشت های متفاوتی دارند؟
پیش از آنکه به این سئوال شما پاسخ بدهم باید بگویم تمام آنچه که گفته ام را
شما باقید یک شاید بشنوید شایدی که همان تغییرات و دگرگون شدن ها و مداوم
اندیشیدن ها در آن موثر است. انتظار نه انتظار مثل تایین وظیفه و لگام بستن است
مخاطب نمی تواند بازمینه قبلی اثری را بخواند یا بعید است که اینطور باشد مگر
اینکه از جایگاه ممیزی و سانسور این جریان رخ دهد. اما درک و تفسیر بله هر
مخاطبی بسته به شرایطی که طی آن بایک اثر روبرو می شود دارای درک دیگری از آن
می تواند باشد هیجانات ، شرایط اجتماعی، فرهنگی و حتا سیاسی و اقلیمی در این
وضع بی تاثیر نمی باشند . مخاطب با متن تعامل می کند همانطور که نویسنده به
زبان چیزی می دهد و چیزی می گیرد و طبیعی است که این دادو ستد برای هرکس بنابه
شرایط زیستش دارای وجوه متغیری است. بخش دوم سئوالتان را هم فکر می کنم پاسخ
دادم . اما برای آنکه این موضوع ذرا بیشتر شکافته باشیم شما را ارجاء می دهم به
مبحث تاویل
متن و هرمنوتیک.
جایگاه و ارتباط مخاطب را با شعر در این دوره چگونه می بینید؟
باید بگویم مخاطب ما با تمام آنچه بنظر عده ای معضلات تاریخی اندیشیدن و خلق
کردن برای ایرانیان بوده مخاطب فهیم و پیگیریست اما دوره ای که در آن زندگی می
کنیم پر از سوءتفاهم است خوب حتا خود من که شاید در خیل رفته گان و آمدگان
ادبیات معاصر تازه از راه رسیده ای هستم با توش و بنیه کم حتا این اجازه را به
خودم داده ام گاهی که تنها بنا به آنچه تظاهر نخبگی و تقاضای خاص بودن است خودم
و مخاطبم را شهید کنم .مخاطب ما امروز نه اینکه شعر نخواند که فروش این همه
مجموعه شعر حافظ و سعدی و مولانا و خیام یا فروغ و شاملو اخوان و سپهری نشان از
پیگیری او دارد بلکه دچار همان نخبگی مضحکی است که شرایط تاریخی به من شاعر هم
آن را تحمیل کرده است . نخبگی که نمی تواند اعتماد کند چون به او اعتماد نشده
است نمی پذیرد چون پذیرفته نشده نمی خواند چون به او اجازه مشارکت در خواندن را
نمی دهیم . این مخاطب به نظر من عصبی شده و این عصبیت نتیجه همان چیزی است که
من با عنوان عجله و آنچنان که باید درگیر نشدن شاعران یکدهه گذشته به خودشان به
آن اشاره کردم . خوب نتیجه این عصبیت هم این بوده که آثار قابل توجه نادیده
گرفته شده اند و یا عده ای به این نتیجه رسیده اند که خوب فقط بیاییم برای
خودمان بنویسیم و خودمان هم از آن تعریف کنیم .چقدر اینطور آن شرایط نخبگی هم
تامین می شود و در کنار این موضوع افراد سود جویی هم با عنوان شاعر خود را
معرفی کرده و با سوء استفاد ه از آنچه عواطف رقیق ایرانیست با آثاری مبتذل سطحی
اما فارق از آن نخبگی مخاطب را فریب داده اند .یا اینکه ترانه سرایی که اصولاً
بیشتر صنعت است و نسبت به شعر در بسیاری از مواقع از سطح نازل تری برخوردار می
باشد جای شعر را گرفته است . اما باز هم تکرار می کنم که تغییراتی دارد رخ می
دهد نوع رویکرد شاعران حرفه ای دستخوش تغییراتی است که بیشک منجر به درونی شدن
، پخته شدن و رخدادن آثار مهمی می شود . و در ادامه اینکه در همین مدت هم
مجموعه هایی بوده که با همین شرایط از اقبال خوبی برخوردار باشند و لی متاسفانه
بنا به وضع موجود درست به آنها پرداخته نشده.
به نظر شما دلیل عدم بازتاب تحولات اجتماعی در شعر امروز و انزوا طلبی شعر
چیست؟
به نظرم با تمام آن آسیب های که در موردش صحبت کردیم این طلقی هم طلقی درستی از
شعر معاصر نیست . چون تمام رویدادهای اجتماعی و سیاسی فرهنگی در این دهه به
صورت مستقیم و غیر مستقیم و البته با توجه به امکانات و بستری که شعر امروز در
آن حرکت می کند و نمو دارد نمود داشته است از زلزله رودبار تا حوادثی مانند قتل
های زنجیره ای و زلزله اخیر بم و دیگر آسیب ها و مسائل و رخداد های خوب و بدی
که بوده اما گفتم به دلیل همان نخبگی و عصبیتی که در موردش صحبت شد اینها خوب
خوانده نشده ضمن آنکه البته طرز بیان هم با آنان سمبلیک و خیلی هیجان زده دهه
ها پیش تفاوت دارد .شاعران این دهه در کنار تمام آن آسیب ها بنظرم برخوردی
جدید و تخیلی درونی تر را در قبال این رخ دادها از خود بروز داده اند . چیزی
که باز هم می گویم با تمام کاستی هایش بنظرم شاعرانه تر است هر چند مخاطب آن
را بنا به دلایل مختلف آنگونه که باید در نیافته.
در زمانه ای که همه چیز بحران زده است،شعر نیز دچار بحران شده یا فقط دچار بحرا
ن مخاطب است؟
به نظرم یکی از درگیری های عمده زبان فارسی برای گفتگو کردن و تعامل این است که
هر واژه را به چند صورت می توان معنا نمود و در آن واحد چند جا می توان به کار
برد یعنی اینکه بدون هیچ مقدمه ای و فقط همینطوری هم این زبان پر از سوء تفاهم
است. صحبت از بحران که می کنید اول شما را ارجاء می دهم به مقاله ای که در جواب
پاسخ آقای موحد به یک سئوال پیرامون وضعیت شعر معاصر در مجله ی بایا فکر می کنم
سه شماره قبل تر از من چاپ شده، ببینید اصولاً ادبیات و هنر از دل بحران ها
بیرون می آید از دل آشوب ها و به نظر خود من حتا فارق از این بحران ها ادبیات
اتفاق نمی افتد هر ساختن و تلاش برای خلق دیگری نتیجه یک بحران است ضمن آنکه هر
خلق خودش به دلیل بر هم زدن و آشفتنش بر علیه روال های معمول و عادت ها بحران
محسوب اما در این بین نکاتی هم وجود دارد مثلاً اینکه گاهی ما ناپختگی ها و
عجولانه اقدام کردن ها و توهم های بعضی از آدم ها را با ادبیات اشتباهی می
گیریم و بعد می گوییم بحران یقه ادبیات معاصر را گرفته در صورتی که مسئله ی
اصلی بیشتر بحران شخصیت افرادیست که می شناسیمشان. بحران خود برتر بینی بحران
کاستی های شخصیتی و آنچه که ادبیات را قربانی خود می کند ،بحران حقارت هایی که
ما برای مرتفع شدنشان گاهاً از ادبیات مایه می گذاریم . روزی یکی از دوستان که
اتفاقاً در محافل ادبی هم نسبتاً شناخته شده است به من گفت شعر چیز مسخره ایست
فلانی و من در جواب ایشان گفتم ادبیات و شعر مسخره و مضحک نیست بلکه زور زدن
آدم ها و تحمیل آدم ها به آن مسخره است ،فریب دادن خود آن هم در عرصه ای که بی
رحمانه گاهی با کسانی که از آن سوءاستفاده می کنند تسفیه حساب می کند مسخره است
. درکل بحران نیاز هر آفرینشیست و بحران شخصیت آفت آن البته این را هم بگویم
این بحران شخصیت با آن مبحث اخلاق شخصی و محدودهای ایدئولوژیکی که حدود وظیفه
هنر مند را مشخص کرده و خارج از آن هنرمند را مرتد می شمارت تفاوت دارد.
نظرتان در باره وضعیت نقد شعر امروز چیست ؟
نقد در کشور ما کلاً بستری نوپا است ، که همین نو پا بودن آن باعث شده که آسیب
های زیادی متوجه آن بشود . اما به شخصه اعتقاد دارم که ما در حال حاضر چه از
نسل قبل و چه در نسل فعلی و همینطور با توجه به دیدگاه های موجود و رایج نظری
منتقدین شایسته ای داریم و در خطه شمال حسین رسول زاده از آن جمله است که البته
امیدوارم این اندوه او روزی بیشتر از آنکه وی را از ادبیات باز دارد در این
عرصه او را فعال تر و پویا تر نماید . اما در مورد خود نقد نه با نظر کسانی که
معتقدند نقد تخریب کردن است به طور کامل موافقم و نه با نظر کسانی که آن را
تعریف و تمجید کردن و معرفی کردنی صرف می دانند . بلکه بیشتر با نظر آن دسته از
آدم ها توافق نظر دارم که نقد را خلاقیتی همپای متن و اثر می دانند . نقد
ساختنی خلاق است که گاهی حتا به توش و توانی بیشتر از توان متن نیاز دارد . به
نظرم نقد شاید آن جهانیست که اتفاقاً ما را از ارزش ها فارق کرده و به آنچه که
در ورای آنها وجود دارد نزدیک می کند . به زیستن و ادراکی که حضورش را از
حرکتش و تاخیرش در فهماندنی تمام می گیرد .بازی که ما را وارد جهانی رو به
گسترشی دائم می کند .
در مورد شعر جنوب کمی صحبت کنید انجمن ها
صحبت در مورد شعر جنوب البته در این مجال نمی کنجد، بجز اینکه در این اقلیم گرم
شاعرانی بسیار مستعد و صاحب نام بوده اند و هستند که امثال من تا سالهای سال از
آنچه تجربه و تخیل فوقالعاده آنهاست استفاده کرده و لذت خواهیم برد . کسانی که
بی اغراق رودخانه ها و دریاهایی مواج تر از آنچه دریا و رودخانه های عمیق این
خطه است در شعر هایشان جریان دارد و دشتها و کوه هایی برهنه و حشی تر از آنکه
در کتابهای جغرافیا آمده . عواطف شعر جنوب همرا با آن عصبیت درونگرا ذات گرمی
را برای شعر این خطه به ارمغان آورده که هر خواننده ای با بر خورد با آن دگرگون
می شود . هر چند گاهی همین عواطف و عصبیت ها هم استعدادهایی را حرام کرده است و
البته در این سالها به دلیل نا خواندگی و شاید هم کمی کم کاری شعر جنوب دچار
اضطراب هایی هم شده است . و انجمن ها هم که خود من متاسفانه کمتر امکان حضور در
آنها را بنا به آنچه هم طرز طلقی من و زندگی من می باشد دارم . اینجا بسیار
فعال و پویا هستند و در دوره هایی شاعران مطرحی را هم معرفی نموده اند که اجازه
بدهید اسم نیاورم . و در آخر اینکه هوشنگ چالنگی ،منوچهر آتشی ،هرمز علی پور و
البته باباچاهی نمنم بارا تاقبل و بعد شاعران بالینی من هستند که آثارشان را
دوست دارم و از بعتر هم علی قنبری خصوصاَ علی مجموعه دوم و شعر های جدیدش همیشه
ما من است در همین کافه تریای روبرو و از هعم نسلانم هم مهدی مرادی و فرزاد
آبادی و حسن انوری به هر کدام به دلیلی به من نزدیک ترتد . هرچند این سلیقه من
است و فارق از این سلیقه هم شاعران مطرح و بیسار خوبی در این خطه هستند که ممکن
از بعضی یا خیلی از آثارشان درخشان در خور باشد که حتماً هست و همه از من شاعر
ترند و مستعد تر.
نظرتان در مورد شعر شهرستان و جشنواره هایی که فارق از پایتخت برگزار می شوند
چیست؟
این سئوال را دوست دارم بی رو در باسی پاسخ بدهم در مورد شعر شهر ستان که مقاله
مفصلی نوشته ام که چند جا هم در برنامه هایی که در استان ها و شهرستان های
مختلف برگزار شده و من هم دعوت بوده ام آن را خوانده ام طی شماره آتی مجله نافه
هم چاپ می شود خوب ترجیح می دهم در شرایطی دیگر که خدمت شما رسیدم به صورت
حضوری و در جمع در مورد آن صحبت کنیم و دوستان نظرم را پیرامون آن در همان
مقاله بصورت دقیق تر بخوانند. در مورد جشنواره ها اما باید بگویم گاهی واقعاً
آدم متاسف می شود از این همه سهل انگاری که در قبال آدم هی علاقه مند و شاعرانی
که در این جشنواره ها شرکت می کنند می شود.
در مورد این سهل انگاری اگر می شود کمی بیشتر توضیح بدهید؟
ببینید شاید شما فکر کنید منظور من از سهل انگاری سهل انگاری در قضاوت کردن ها
ست که اینطور نیست . هر چند گاهی این قضاوت ها بیشتر از قضاوت مبدل می شوند به
یک جور مصلحت اندیشی مضحک . آنچه برای خود من جای سئوال دارد تعرفه های اخلاقی
و بعضاً حتا سیاسی است که از طرف بانیان امور برای این قبیل برنامه ها تجویز
می شود و از طرف داوران بدون هیچ اعتراضی اجرا می گردد. که آخرین نمونه آن هم
همین جشنواره شعر بند عباس بوده که مرا خیلی متاسف کرد خصوصاً برای آن آدم هایی
که بعد اینگونه بر نامه ها دچار سر خوردگی می شوند یا با این انتخاب ها دچار
توهم . بنظرم سیاست گذاران این گونه برنامه ها یا باید در اجرا ی خود تجدید نظر
کنند و یا اینکه از طرف اهالی جدی ادبیات و نه نان خور ها و از این دست این
گونه برنامه ها تحریم شود . هر چند این را هم بگویم که اگر یک بستر سالم برای
این رویدادها فراهم شود بی شک نتایج خوبی می شود از این در کنار هم بودن ها و
تبادل نظر و تعامل کردن ها گرفت.
سخن آخر
همیشه به این فکر می کنم که حاضر بودن در عرصه ادبیات چه به عنوان نویسنده و چه
مخاطب جز رنجی دائم در دریایی بی کرا ن و بی حد چیزی نیست . و از سویی ادبیات
آخرین پناهگاه ما و همه برای همچنان زیستن است.
|