|
میکال
از دستشان خون می چکید اما ندیدیم
چشمانمان یک کا سه اشک و کا سه ای خون
مردا نما ن آلاله ، زنها ، بید مجنون
دزدان سوار کار و دزدی ، عین قانون
مسند نشینان هر یکی شیطان ملعون
اینجا همان ایران پاک آریائیست ؟
اینجا سرای شیرمردان خدائیست؟
نامردمان ما را زهم بیزار کردند
اندیشه را هر روز تار و مار کردند
میخانه ها را پر ز زهر مار کردند
عاشق کشی را پشت هم تکرار کردند
ما لب فرو بستیم تا فردا بیاید
شاید کسی از پشت ناپیدا بیاید
از دستشان خون می چکید اما ندیدیم
میراثمان را خود ازین دزدان خریدیم
دنیا پر از فریاد شد، آیا شنیدیم؟
نفرین! هنوز آنها مراد و ما مریدیم
دنیا پر از فرداست ، ما، دیروز هستیم
درگیر مکر و حیله ای مرموز هستیم
تاریخمان را خط به خط نابود کردند
هرجا که "هستی" بود آنرا "بود" کردند
فرهنگ را آتش زدند و دود کردند
زرتشت را در امتحان مردود کردند
پندارنیک از این دیاران رفت ، افسوس
پاییزشد، دی شد، بهاران رفت، افسوس
جلادها کشتارشان زنجیره وار است
دزدی، جنایت، سوژه ای دنباله دار است
افکارشان با نام دین بی بند و بار است
شیطان هم از رفتار ایشان شرمسار است
دین خدا را ناکسان بدنام کردند
ابلیس را شیرازه ی اسلام کردند
برخیز تا اهریمنان را دور سازیم
با تیر آرش دشمنان را کور سازیم
با سازهامان قطعه ی ماهور سازیم
ایرانمان را پر ز عشق و شور سازیم
سرخوردگی تاکی؟ چه حد تاوان، برادر؟
تاکی دریغ و حیف از ایران ، برادر
ایران من! مردان مردت زنده هستند
زن های پاکت اختر تابنده هستند
نوباوگانت یک لب و صد خنده هستند
دل ها زعشق پاک تو آکنده هستند
فردای ایران بهتر از امروز بادا
ایران ما، هر روز تو بهروز بادا
|