خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
8 آبان 1383  

قصد من از اين مقاله تنها به مثابه اعتراضيست كه بهايش به جنسيت داده می شود هميشه

با احترام به جنسيت

﴿﴿ راديكاليسم افراطی ﴾﴾

آسيب شناسی فمينيسم

روح اله محمدی -مانی

 

ستمهای روا شده بر زن از بزرگترين و كهن ترين ستم های تاريخ بشری است و بی شك خردمندان و نيك خواهان بايد عاجلانه برای اين زخم كهنه درد مزمن انسانی ، چاره ای علمی ، منطقی و عملی بجويند . بی ترديد نه مدافع ‍” حقوق زن ” ، لزوما فمينيست می باشد و نه يك ” منتقد فمينيسم ” حتما مخالف حقوق زنان است ، لهذا امر مهم دفاع از حقوق و منزلت انسانی زن را نيز با مرام ” فمنيسم ” نبايد مساوی انگاشت .

همچنين نقد يا مطالعه آسيب شناسانه ی يك تفكر يا يك مرام ، لزوما به معنی انكار جهات و آثار مثبت آن انديشه و مرام نيست . بسا تفكر و مرام نادرستی كه در كنار ابعاد و آثار منفی و زيانبار فراوان خود ، پيامدهای قهری مثبتی نيز به همراه دارد . هرچند فمينيسم در اوايل قرن هفدهم به عنوان جنبش استيفای حقوق زنان ، ظهور كرد اما امروز به مثابه ” مبنا ” يا ” متد مطالعه ” در اكثر حوزه های علوم انسانی همچون معرفت شناسی ، روان شناسی ، جامعه شناسی ، فلسفه ی اخلاق ، فلسفه حقوق ، فلسفه سياست و گاه حتی در حوزه علوم طبيعی مانند زيست شناسی حضور يافته است . هم از اين روست كه اين مرام ، هويتی چند ضلعی پيدا كرده كه گاه هر يك از اضلاع آن به تنهايی مسلكهای گوناگونی را با مبادی و مبانی مختلف در بر می گيرد .

تنها در مطالعات جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی ، نحله های متنوعی چونان ليبرال فمينيزم ، فمينيزم ماركسيستی ، سوسيال فمينيزم ، فمينيزم روانكاوانه ، فمينيزم اگزيستانسياليستی ، فمينيزم راديكال و بالاخره فمينيزم پسامدرنی پديد آمده اند . اگر ادعا شده : ” در قرون وسطی فلسفه ، كنيز ديانت بود ” ، به نظر ما در عصر جديد علم نيز خدمتكار ايدئولوژی ها شده است ! اكنون به جای آنكه معرفت شناسی ، زيرساز نظريه های حقوقی و سياسی گردد اين نظامهای سياسی و حقوقی اند كه معرفت شناسی سازگار با خود را جعل می كنند ! امروز حتی در علومی مثل زيست شناسی ردپای ايدئولوژی ها را می توان مشاهده كرد ! اكنون عنوانی چون ” علم ايدئولوژيك ” ، يك واقعيت است . خردمندان نيك در ميابند كه اختلاط حوضه های مطالعاتی ، علم و فلسفه را دست خوش گرايشها و پيش فرضهای سياسی كردن ، حاصلی جز تحريف حقايق و ابهام آلود ساختن فضای دانش و معارف بشری به بار نخواه آورد . روزی ماركسيست سعی می كرد اصول سست ديالكتيك ماركسی را به همه ی حوضه های علوم انسانی و علوم طبيعی ، تسرّی دهد و كامياب نشد . ديگر روز نازی ها تلاش كردند توسط هزاران زيست شناس ، و از جمله 30000 پزشك عضو انجمن ملی پزشكان جامعه شناس و اعضاء شاخه پزشكی حزب نازی ، مدعيات پوچ خود را توجيه كنند و ناكام ماندند . امروز فمينيزم سعی می كند همان تجربه های شكست خورده را به نام حقوق زن ، تكرار كند . به نظر ما دفاع از حقوق حَقّه ی زنان، به تحريف علوم و افكار ، يا به ديگر نمايی واقعيتهای طبيعی و انسانی نياز ندارد .

تفاوتهای طبيعی واقعی زن و مرد را مفرطانه تبيين جامعه شناختی كردن و دوگانگی زيست شناختی ميان آن دو ـ حتی فعل و انفعالات هورمونی و ژنتيكی و فيزيولوژيك ـ را نتيجه سازمان حاكم بر جامعه و تربيت خاص اجتماعی انگاشتن ، حريم علوم و معارف را مخدوش می سازد و از آنجا كه اين نگرش ، غير علمی ست هرگز مشكل حقوق ضايع شده و منزلت از رفته زن را نيز حل نخواهد كرد .

آيا تفاوتهای زيستی و رفتارهای متفاوت جنسی مشهود ميان ديگر جانداران

نيز كه نوعا مشابهت بسيار با تفاوتها و رفتارهای آدميان دارد ، می تواند نتيجه ی سامانه و تربيت اجتماعی تاريخی خاصی باشد ؟ اگر چنين نيست ـ كه نيست ـ پس چرا تنها درباره انسان ، چنين تلقی را مطرح می كنيم ؟! اين روش ، يعنی برای حل يك معضل ، معضلی بزرگتر آفريدن !

افراط و تفريط هميشه ی تاريخ ، بزرگترين قربانگاه حقيقت بوده است . روزگاری ” انسان را مساوی با مذكر ” می پنداشتند و زن را در عداد ساير جانوران می انگاشتند و اين بينش ضد دينی ، ضد انسانی و ضد علمی ، منشا ظلمهای بيشمار در حق زنان گرديد ، امروزه فمينيسم راديكال با توجهات غير علمی افراط آميز به صفات زنانه و تفاوتهای فيزيولوژيك زنان ، بر ” برتر انگاری زنان ” پای می فشرند ! به نظر ما يك انگاره غلط را به انگاره غلط ديگر نمی توان زدود . ” دفاع بد ، زيانبار تر از حمله خوب است ” .

گويی فمينيسم افراطی ، ضرورت نوعی سلطه ی يكی از مرد يا زن بر ديگری را گريز ناپذير انگاشته است ، لهذا بی هيچ دليل و سند معتبر عقلی علمی ـ چنانكه ماركسيست فمينيستها را تصور كرده اند ـ سامانه اجتماعی باستان را ” مادر سالار ” می پندارند و امروز برای سقوط نظام موجود كه به خيال آنان ” پدر سالارانه ” است و اعاده سيستم مادر سالار ، كوشش و مبارزه می كنند ! حال آنكه هم ” پيش فرض ” ياد شده ، نادرست است ، هم ” رفتار برخی از جوامع ” در تنظيم روابط خانوادگی در گذشته نا صواب بوده و هم ” روشهای افراط يا تفريط آميز ” برای حل معضله موجود ، غير صائب است . از ديگر آفات روش فمينيسم ” صدور حكم واحد برای موضوعات مختلف ” است . با توجه به تفاوتهای عميق شرايط اقليمی فرهنگی ، مذهبی ، و شغل عادات و رسوم و همچنين تنوع ستمهای روا شده بر زنان ، حقوق و شيوه های تامين آن در هر جامعه و برای هر گروه از زنان ، بايد جداگانه مورد مطالعه و عمل قرار گيرد . بسا كه تجويز نسخه های عام و كور ، درد جامعه بيمار انسانی كنونی را تشديد كرده حتی سبب بروز عوارض نامطلوب و بيماريهای جدی گردد !

از ديگر آفتهای معرفت شناختی و روش شناختی نگرش فمينيستی ، تحليلهای كليشه ای و تك بعدی است . مبانی و متدهای ماركسيستی ، سوسياليستی ، روانكاوانه ، اگزيستانسياليستی ، را ـ كه هر يك در برابر صدها سئوال اساسی فلسفی و علمی ، قامت خم كرده اند ـ ” حق ” پنداشتن و بر اساس آنها هستی و حيات را تفسير كردن ، نتيجه ای جز ارائه راه كارهای ايده آليستی كليشه ای و ناكارآمد كه هرگز تا كنون رفع مشكل و حل معضل نكرده و نمی كند .

از جمله پيش فرضهای ناصواب در تحليل فمينيستی ، پس انگاشتن ذات نقشهای زنانه است ، نقشهای حيلتی همچون زايش كه استمرار نسل بشريت ـ كه گل سرسبد آفرينش است ـ بدان بسته است و تربيت فرزند ، كه زن را در جايگاه انحصاری مربی بشريت می نشاند و تدبير منزل و تنظيم خانواده كه سلول تشكيل دهنده ی جامعه است . اين گونه نگريستن به نقشهای عظيم حياتی ، علاوه بر آنكه زنان را استمرار ايفاء اين نقشها همراه با احساس عزت و رضايت و به نحو صحيح باز می دارد و در نتيجه ، آينده حيات بشريت را تهديد به زوال می كند ، نقش آفرينی تاريخی زن را بی ارزش قلمداد كرده، نسبت به گذشته آنان بدترين ناسپاسی را روا می دارد ، به برتری ذاتی مرد و ارزشمندی نقشهای مردانه صحه می گذارد و اين خود ظلم مضاعف ديگريست كه به عنوان فمينيسم و دفاع از حقوق زن در حق زنان روا می شود . اصولا ” مرد انگاری زن ” و نگرش مردواره به حيات و هستی و مناسبات انسانی ، به معنی تنزل دادن شان زن از جايگاه رفيع انسانی اوست .

لازمه ی ” انسان بودن ” زن ، ” مرد شدن ” او نيست . برای احراز شان متعالی زن بايد او را ” انسان ” تعريف كنيم و نه ” مرد ” . تشبيه و تشبّه زنان به مردان ، ادعان به برتری مردان است و اين نه با تحقيرِ مفرطانه ی مرد توسط فمينيسم افراطی ، سازگار است و نه با شان مكرم و منزلت محترم زن .

امروز ” مرد انگاری ” زن ، او را دچار ” از خود بيگانگی ” ساخته و زيست در برزخ ” زن ـ مرد ” ، زن را به ورطه ی بحران شخصيت و ” كيش دو شخصيتی ” افكنده است . لهذا رفتار و كنش بانوان به تبعِ ” محيطها ” و نقشهای متفاوت محوله و ” شرايط حضور در ” خانه و اجتماع ، متغير و متفاوت گرديده است و همه می دانيم چنين وضعيتی ، آدمی را از كارآيی و ايفای نقشهای ثابت و مؤثر باز می دارد .

يكی ديگر از پيش گمانه های نا صواب فمينيسمِ افراطی ” سياسی تلقی كردن ” همه شؤون حياتی آدمی ، حتی زناشويی و رفتارهای شخصی جنسی و مناسبات خانوادگی است ! مقوله ی سياست و بازی قدرت كه روزگاری فقط به حوزه ی مناسبات عمومی تعلق داشت با شعار ” امر شخصی ، امر سياسی است ” ، كه از سوی فمينيستهای موج دوم مطرح شد ، به حوزه روابط خصوصی مناسبات خانوادگی ( زن و شوهر ، والدين و فرزندان ) نيز تسرّی يافت و بسی روشن است كه چنين نگرشی ، تخاصم و تعارض را جايگزين صفا و خلوص عشق و تعاون ميان اعضاء خانواده می كند و چنين نيز شد .

رفتارهای ناهنجار و ستمهای روا شده بر زن را بر اساس وجود نهاد خانواده و ” ازدواج قانونی و شرعی ” نسبت دادن و قداست و سلامت اين نهاد ارزشمند را شكستن و عرضه تئوری های ناهنجار آفرينی چون ” ازدواج آزاد ” ، جدا انگاری مناسبات جنسی از روابط خانگی و باروری و توليد مثل خانواده ی تك والدينی ” معاشقه آزاد ” ، ” اكتفا به همجنس ” و . . . ، آفت ديگری است كه پی آوردها و عوارض جبران ناپذير فراوانی را برای جامعه بشری سبب شده است ، اين نگرش به جای ” حل مساله ” ، به ” زدودن صورت مساله ” پرداختن است ، درست مانند آن است كه به دليل وجود حاكم ستمگر و حكومت ظالمانه در يك كشور ، مردم آن كشور ضرورت وجود حكومت و نياز به نظام اجتماعی را نفی كنند ! قطعا با اين شيوه

مشكلات مضاعف خواهد گرديد . افزون بر آفات و عوارضی كه تا اينجا در اين مقال افتاد ، مبانی و منطق فمينيستی ، پيامد و طبعات روانی ، اخلاقی و اجتماعی سياسی و بسياری داشته است كه امروز گريبان جامعه بشری را سخت می فشرد و دريغا كه به موازات افراط فزاينده ی ادعاها و اقدامها ، اين پياوردها نيز روز افزون رو به تزايد دارد !

برای رعايت اختصار به برخی از آن پيامدها اشاره می رود : جنبش فمينيسم در برخی جوامع صرفا نظم سنتی خانواده را در هم گسسته ، بی آنكه قادر باشد نظم موجه و منطقی ديگری را جايگزين آن سازد ، لهذا با تشديد تخاصم و پراكندن تخم نفاق در مهرستان خانواده ، (( وفا و صفا )) ، (( مودت و رحمت )) ، جای خود را به (( بی مهری و نامهربانی )) ، و (( خيانت و سرد مزاجی )) سپرده است !

روابط عاطفی بر ساخته برطبيعت انسانی و آكنده از آرامش و آسايش به مناسك خشك و بی روح اعتباری و ضوابط تصنعی قراردادی بدل شده و در يك كلمه ، مناسبات طبيعی صميمانه ی اعضا خانواده تا حد مناسبات منفعت طلبانه يك شركت تجاری يا حزب سياسی صحنه ی بازی قدرت تنزّل كرده است ! در برخی جوامع يا طبقات اجتماعی ، نقش مقدس حيات بخش و جايگزين ناپذير باروری و بار آوری ، زايش و پرورش فرزندان رو به افول و نزول نهاده و سلامت نسل آدمی در معرض تهديد قرار گرفته است .

مساله دختران و پسران بی كاشانه و جوانان اسير عقده های سايه سار پدر نچشيده و عطر مهر مادر نشنيده ، جامعه ی مدرن مدنی را تحديد می كند . اينهمه دستاوردهای تئوريهايی چون (( معاشقه آزاد )) ، (( زناشويی كمونی )) ، (( وصلتهای آزاد )) ، (( مادر مجرد )) ، (( ازدواج سهامی )) و . . . است .

نخستين چيزی كه زنان فمينيستی می بازند ، گوهر (( بهداشت روانی )) است . بحران روحی زنان بی عاقبت و عقبه ، بی پناه و پشتيبان ، غمزده و بيهوده زی ، گره كور ديگر كلاف سر در گم معضلات اجتماعی دنيای مدرن است ! زن غربی (( آزادی حقيقی )) را با (( احساس آزادی )) كه تنها يك (( حالت كاذب روانی )) است ، عوض كرده است . لهذا همين كه با لحظه ای (( بازگشت به خويش )) و اندكی (( خود كاوی )) دروغين بودن اين حالت را درك می كند با هجوم بی تابانه ی عوارض ياد شده مواجه می گردد ! بحران اخلاقی كه اختاپوس وار ، حيات و هستی انسان غربی را فرا گرفته است از جمله ، معلول شعارها و رفتارهای تند روانه ی فمينيستی است ؛ شياع روابط ضد فطری ، همچون :‌ (( همجنس بسندگی )) ، (( نرمايه منشی )) ، (( خود ارضايی )) ، سبب شيوع بيماريهای جسمی و روحی بيشماری گرديده است . در آغاز عصر جديد ، بورژوازی به قصد بهره برداری استثمار گرانه از زن ، در كوره شعارهای فمينيستی دميد ، به نام رهاندن زن از كار در منزل و وظايف خانواده هسته ای ، زن را ـ به عنوان نيروی كار ارزان و مطيع، پر حوصله و پر دقت ـ به خدمت در كارخانه واداشت و خدمتكاری جامعه ( خانواده گسترده ) گماشت ، در سمت جديد نيز جز پستهای پست و غير كليدی مشاغل خانگی و شبهه خانگی به وی سپرده نشد . نماپردازی و زيباسازی ، مهمانداری و پذيرايی ، پذيرش و منشی گری ، كار در كودكستانها و مربی گری ، فروشندگی و ايفای نقش جلب مشتری در فروشگاها و نمايشگاها و ديگر كارهای خدماتی ، مصاديق غالب اشتغالات زنانه است . زنان امروز از عوارض جسمی و روحی فراوان ناشی از اشتغالات برون خانه ای و نوعا مسئوليت مضاعف جمع ميان كار در منزل و اجتماع و ايفای نقش دوگانه ، رنج می برند . موارد سوء استفاده های سياسی از جنبش فمينيسم مانند به كار گيری زنان در جهت منافع ايدئولوژيكی و حزبی نيز كمتر از سوء استفاده های اقتصادی نيست ، ماركسيسم فمينيسم با جنگ طبقاتی انگاشتن اختلاف زن و مرد و بخشی از پرولتاريا قلمداد كردن زنان ، علاوه بر تحريف واقعيت و ايجاد انحراف در مسير مبارزه ، عملا اولويت تلاش برای حل مشكل زنان را انكار كرده است .

اگر ظهور فمينيسم در آغاز ، نشانه وجود ستم نا روا در حق زنان بود ، تطور و پيدايش مسلكهای نو به نو فمينيستی ، دليل عدم كارآيی اين جريان و روشهای به كار رفته در دفاع و تامين حقوق از دست رفته ی زن است ، پس از چهار قرن تلاش ، در كارنامه فمينيسم ، عوارض و جرايمی چون : تحريف عقايد علمی و افزايش ابهام در حقوق ، انحراف مسير مبارزه و دسترس نا پذير شدن حقوق حقيقی زنان ، تشديد تخاصم و زوال صفا و وفا ، شياع عوارض جبران ناپذير روحی و جسمی و شيوع زيانهای اقتصادی اجتماعی ، از دست رفتن پشتوانه ها و پناه گاهای اخلاقی ، دينی و سنتی و در نهايت تنزل منزلت انسانی زن بر غم عدم نيل او به شانی در خور در جامعه كنونی ، ثبت است .

(مانی)

شاهين شهر

http://mandalin.persianblog.com

http://bemanche.persianblog.com

 

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website