![]() |
|||||
|
|||||
|
با احترام به جنسيت ﴿﴿ راديكاليسم افراطی ﴾﴾ آسيب شناسی فمينيسم روح اله محمدی -مانی
ستمهای روا شده بر زن از بزرگترين و كهن ترين ستم های تاريخ بشری است و بی شك خردمندان و نيك خواهان بايد عاجلانه برای اين زخم كهنه درد مزمن انسانی ، چاره ای علمی ، منطقی و عملی بجويند . بی ترديد نه مدافع ” حقوق زن ” ، لزوما فمينيست می باشد و نه يك ” منتقد فمينيسم ” حتما مخالف حقوق زنان است ، لهذا امر مهم دفاع از حقوق و منزلت انسانی زن را نيز با مرام ” فمنيسم ” نبايد مساوی انگاشت . همچنين نقد يا مطالعه آسيب شناسانه ی يك تفكر يا يك مرام ، لزوما به معنی انكار جهات و آثار مثبت آن انديشه و مرام نيست . بسا تفكر و مرام نادرستی كه در كنار ابعاد و آثار منفی و زيانبار فراوان خود ، پيامدهای قهری مثبتی نيز به همراه دارد . هرچند فمينيسم در اوايل قرن هفدهم به عنوان جنبش استيفای حقوق زنان ، ظهور كرد اما امروز به مثابه ” مبنا ” يا ” متد مطالعه ” در اكثر حوزه های علوم انسانی همچون معرفت شناسی ، روان شناسی ، جامعه شناسی ، فلسفه ی اخلاق ، فلسفه حقوق ، فلسفه سياست و گاه حتی در حوزه علوم طبيعی مانند زيست شناسی حضور يافته است . هم از اين روست كه اين مرام ، هويتی چند ضلعی پيدا كرده كه گاه هر يك از اضلاع آن به تنهايی مسلكهای گوناگونی را با مبادی و مبانی مختلف در بر می گيرد . تنها در مطالعات جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی ، نحله های متنوعی چونان ليبرال فمينيزم ، فمينيزم ماركسيستی ، سوسيال فمينيزم ، فمينيزم روانكاوانه ، فمينيزم اگزيستانسياليستی ، فمينيزم راديكال و بالاخره فمينيزم پسامدرنی پديد آمده اند . اگر ادعا شده : ” در قرون وسطی فلسفه ، كنيز ديانت بود ” ، به نظر ما در عصر جديد علم نيز خدمتكار ايدئولوژی ها شده است ! اكنون به جای آنكه معرفت شناسی ، زيرساز نظريه های حقوقی و سياسی گردد اين نظامهای سياسی و حقوقی اند كه معرفت شناسی سازگار با خود را جعل می كنند ! امروز حتی در علومی مثل زيست شناسی ردپای ايدئولوژی ها را می توان مشاهده كرد ! اكنون عنوانی چون ” علم ايدئولوژيك ” ، يك واقعيت است . خردمندان نيك در ميابند كه اختلاط حوضه های مطالعاتی ، علم و فلسفه را دست خوش گرايشها و پيش فرضهای سياسی كردن ، حاصلی جز تحريف حقايق و ابهام آلود ساختن فضای دانش و معارف بشری به بار نخواه آورد . روزی ماركسيست سعی می كرد اصول سست ديالكتيك ماركسی را به همه ی حوضه های علوم انسانی و علوم طبيعی ، تسرّی دهد و كامياب نشد . ديگر روز نازی ها تلاش كردند توسط هزاران زيست شناس ، و از جمله 30000 پزشك عضو انجمن ملی پزشكان جامعه شناس و اعضاء شاخه پزشكی حزب نازی ، مدعيات پوچ خود را توجيه كنند و ناكام ماندند . امروز فمينيزم سعی می كند همان تجربه های شكست خورده را به نام حقوق زن ، تكرار كند . به نظر ما دفاع از حقوق حَقّه ی زنان، به تحريف علوم و افكار ، يا به ديگر نمايی واقعيتهای طبيعی و انسانی نياز ندارد . تفاوتهای طبيعی واقعی زن و مرد را مفرطانه تبيين جامعه شناختی كردن و دوگانگی زيست شناختی ميان آن دو ـ حتی فعل و انفعالات هورمونی و ژنتيكی و فيزيولوژيك ـ را نتيجه سازمان حاكم بر جامعه و تربيت خاص اجتماعی انگاشتن ، حريم علوم و معارف را مخدوش می سازد و از آنجا كه اين نگرش ، غير علمی ست هرگز مشكل حقوق ضايع شده و منزلت از رفته زن را نيز حل نخواهد كرد . آيا تفاوتهای زيستی و رفتارهای متفاوت جنسی مشهود ميان ديگر جانداران نيز كه نوعا مشابهت بسيار با تفاوتها و رفتارهای آدميان دارد ، می تواند نتيجه ی سامانه و تربيت اجتماعی تاريخی خاصی باشد ؟ اگر چنين نيست ـ كه نيست ـ پس چرا تنها درباره انسان ، چنين تلقی را مطرح می كنيم ؟! اين روش ، يعنی برای حل يك معضل ، معضلی بزرگتر آفريدن ! افراط و تفريط هميشه ی تاريخ ، بزرگترين قربانگاه حقيقت بوده است . روزگاری ” انسان را مساوی با مذكر ” می پنداشتند و زن را در عداد ساير جانوران می انگاشتند و اين بينش ضد دينی ، ضد انسانی و ضد علمی ، منشا ظلمهای بيشمار در حق زنان گرديد ، امروزه فمينيسم راديكال با توجهات غير علمی افراط آميز به صفات زنانه و تفاوتهای فيزيولوژيك زنان ، بر ” برتر انگاری زنان ” پای می فشرند ! به نظر ما يك انگاره غلط را به انگاره غلط ديگر نمی توان زدود . ” دفاع بد ، زيانبار تر از حمله خوب است ” . گويی فمينيسم افراطی ، ضرورت نوعی سلطه ی يكی از مرد يا زن بر ديگری را گريز ناپذير انگاشته است ، لهذا بی هيچ دليل و سند معتبر عقلی علمی ـ چنانكه ماركسيست فمينيستها را تصور كرده اند ـ سامانه اجتماعی باستان را ” مادر سالار ” می پندارند و امروز برای سقوط نظام موجود كه به خيال آنان ” پدر سالارانه ” است و اعاده سيستم مادر سالار ، كوشش و مبارزه می كنند ! حال آنكه هم ” پيش فرض ” ياد شده ، نادرست است ، هم ” رفتار برخی از جوامع ” در تنظيم روابط خانوادگی در گذشته نا صواب بوده و هم ” روشهای افراط يا تفريط آميز ” برای حل معضله موجود ، غير صائب است . از ديگر آفات روش فمينيسم ” صدور حكم واحد برای موضوعات مختلف ” است . با توجه به تفاوتهای عميق شرايط اقليمی فرهنگی ، مذهبی ، و شغل عادات و رسوم و همچنين تنوع ستمهای روا شده بر زنان ، حقوق و شيوه های تامين آن در هر جامعه و برای هر گروه از زنان ، بايد جداگانه مورد مطالعه و عمل قرار گيرد . بسا كه تجويز نسخه های عام و كور ، درد جامعه بيمار انسانی كنونی را تشديد كرده حتی سبب بروز عوارض نامطلوب و بيماريهای جدی گردد ! از ديگر آفتهای معرفت شناختی و روش شناختی نگرش فمينيستی ، تحليلهای كليشه ای و تك بعدی است . مبانی و متدهای ماركسيستی ، سوسياليستی ، روانكاوانه ، اگزيستانسياليستی ، را ـ كه هر يك در برابر صدها سئوال اساسی فلسفی و علمی ، قامت خم كرده اند ـ ” حق ” پنداشتن و بر اساس آنها هستی و حيات را تفسير كردن ، نتيجه ای جز ارائه راه كارهای ايده آليستی كليشه ای و ناكارآمد كه هرگز تا كنون رفع مشكل و حل معضل نكرده و نمی كند . از جمله پيش فرضهای ناصواب در تحليل فمينيستی ، پس انگاشتن ذات نقشهای زنانه است ، نقشهای حيلتی همچون زايش كه استمرار نسل بشريت ـ كه گل سرسبد آفرينش است ـ بدان بسته است و تربيت فرزند ، كه زن را در جايگاه انحصاری مربی بشريت می نشاند و تدبير منزل و تنظيم خانواده كه سلول تشكيل دهنده ی جامعه است . اين گونه نگريستن به نقشهای عظيم حياتی ، علاوه بر آنكه زنان را استمرار ايفاء اين نقشها همراه با احساس عزت و رضايت و به نحو صحيح باز می دارد و در نتيجه ، آينده حيات بشريت را تهديد به زوال می كند ، نقش آفرينی تاريخی زن را بی ارزش قلمداد كرده، نسبت به گذشته آنان بدترين ناسپاسی را روا می دارد ، به برتری ذاتی مرد و ارزشمندی نقشهای مردانه صحه می گذارد و اين خود ظلم مضاعف ديگريست كه به عنوان فمينيسم و دفاع از حقوق زن در حق زنان روا می شود . اصولا ” مرد انگاری زن ” و نگرش مردواره به حيات و هستی و مناسبات انسانی ، به معنی تنزل دادن شان زن از جايگاه رفيع انسانی اوست . لازمه ی ” انسان بودن ” زن ، ” مرد شدن ” او نيست . برای احراز شان متعالی زن بايد او را ” انسان ” تعريف كنيم و نه ” مرد ” . تشبيه و تشبّه زنان به مردان ، ادعان به برتری مردان است و اين نه با تحقيرِ مفرطانه ی مرد توسط فمينيسم افراطی ، سازگار است و نه با شان مكرم و منزلت محترم زن . امروز ” مرد انگاری ” زن ، او را دچار ” از خود بيگانگی ” ساخته و زيست در برزخ ” زن ـ مرد ” ، زن را به ورطه ی بحران شخصيت و ” كيش دو شخصيتی ” افكنده است . لهذا رفتار و كنش بانوان به تبعِ ” محيطها ” و نقشهای متفاوت محوله و ” شرايط حضور در ” خانه و اجتماع ، متغير و متفاوت گرديده است و همه می دانيم چنين وضعيتی ، آدمی را از كارآيی و ايفای نقشهای ثابت و مؤثر باز می دارد . يكی ديگر از پيش گمانه های نا صواب فمينيسمِ افراطی ” سياسی تلقی كردن ” همه شؤون حياتی آدمی ، حتی زناشويی و رفتارهای شخصی جنسی و مناسبات خانوادگی است ! مقوله ی سياست و بازی قدرت كه روزگاری فقط به حوزه ی مناسبات عمومی تعلق داشت با شعار ” امر شخصی ، امر سياسی است ” ، كه از سوی فمينيستهای موج دوم مطرح شد ، به حوزه روابط خصوصی مناسبات خانوادگی ( زن و شوهر ، والدين و فرزندان ) نيز تسرّی يافت و بسی روشن است كه چنين نگرشی ، تخاصم و تعارض را جايگزين صفا و خلوص عشق و تعاون ميان اعضاء خانواده می كند و چنين نيز شد . رفتارهای ناهنجار و ستمهای روا شده بر زن را بر اساس وجود نهاد خانواده و ” ازدواج قانونی و شرعی ” نسبت دادن و قداست و سلامت اين نهاد ارزشمند را شكستن و عرضه تئوری های ناهنجار آفرينی چون ” ازدواج آزاد ” ، جدا انگاری مناسبات جنسی از روابط خانگی و باروری و توليد مثل خانواده ی تك والدينی ” معاشقه آزاد ” ، ” اكتفا به همجنس ” و . . . ، آفت ديگری است كه پی آوردها و عوارض جبران ناپذير فراوانی را برای جامعه بشری سبب شده است ، اين نگرش به جای ” حل مساله ” ، به ” زدودن صورت مساله ” پرداختن است ، درست مانند آن است كه به دليل وجود حاكم ستمگر و حكومت ظالمانه در يك كشور ، مردم آن كشور ضرورت وجود حكومت و نياز به نظام اجتماعی را نفی كنند ! قطعا با اين شيوه مشكلات مضاعف خواهد گرديد . افزون بر آفات و عوارضی كه تا اينجا در اين مقال افتاد ، مبانی و منطق فمينيستی ، پيامد و طبعات روانی ، اخلاقی و اجتماعی سياسی و بسياری داشته است كه امروز گريبان جامعه بشری را سخت می فشرد و دريغا كه به موازات افراط فزاينده ی ادعاها و اقدامها ، اين پياوردها نيز روز افزون رو به تزايد دارد ! برای رعايت اختصار به برخی از آن پيامدها اشاره می رود : جنبش فمينيسم در برخی جوامع صرفا نظم سنتی خانواده را در هم گسسته ، بی آنكه قادر باشد نظم موجه و منطقی ديگری را جايگزين آن سازد ، لهذا با تشديد تخاصم و پراكندن تخم نفاق در مهرستان خانواده ، (( وفا و صفا )) ، (( مودت و رحمت )) ، جای خود را به (( بی مهری و نامهربانی )) ، و (( خيانت و سرد مزاجی )) سپرده است ! روابط عاطفی بر ساخته برطبيعت انسانی و آكنده از آرامش و آسايش به مناسك خشك و بی روح اعتباری و ضوابط تصنعی قراردادی بدل شده و در يك كلمه ، مناسبات طبيعی صميمانه ی اعضا خانواده تا حد مناسبات منفعت طلبانه يك شركت تجاری يا حزب سياسی صحنه ی بازی قدرت تنزّل كرده است ! در برخی جوامع يا طبقات اجتماعی ، نقش مقدس حيات بخش و جايگزين ناپذير باروری و بار آوری ، زايش و پرورش فرزندان رو به افول و نزول نهاده و سلامت نسل آدمی در معرض تهديد قرار گرفته است . مساله دختران و پسران بی كاشانه و جوانان اسير عقده های سايه سار پدر نچشيده و عطر مهر مادر نشنيده ، جامعه ی مدرن مدنی را تحديد می كند . اينهمه دستاوردهای تئوريهايی چون (( معاشقه آزاد )) ، (( زناشويی كمونی )) ، (( وصلتهای آزاد )) ، (( مادر مجرد )) ، (( ازدواج سهامی )) و . . . است . نخستين چيزی كه زنان فمينيستی می بازند ، گوهر (( بهداشت روانی )) است . بحران روحی زنان بی عاقبت و عقبه ، بی پناه و پشتيبان ، غمزده و بيهوده زی ، گره كور ديگر كلاف سر در گم معضلات اجتماعی دنيای مدرن است ! زن غربی (( آزادی حقيقی )) را با (( احساس آزادی )) كه تنها يك (( حالت كاذب روانی )) است ، عوض كرده است . لهذا همين كه با لحظه ای (( بازگشت به خويش )) و اندكی (( خود كاوی )) دروغين بودن اين حالت را درك می كند با هجوم بی تابانه ی عوارض ياد شده مواجه می گردد ! بحران اخلاقی كه اختاپوس وار ، حيات و هستی انسان غربی را فرا گرفته است از جمله ، معلول شعارها و رفتارهای تند روانه ی فمينيستی است ؛ شياع روابط ضد فطری ، همچون : (( همجنس بسندگی )) ، (( نرمايه منشی )) ، (( خود ارضايی )) ، سبب شيوع بيماريهای جسمی و روحی بيشماری گرديده است . در آغاز عصر جديد ، بورژوازی به قصد بهره برداری استثمار گرانه از زن ، در كوره شعارهای فمينيستی دميد ، به نام رهاندن زن از كار در منزل و وظايف خانواده هسته ای ، زن را ـ به عنوان نيروی كار ارزان و مطيع، پر حوصله و پر دقت ـ به خدمت در كارخانه واداشت و خدمتكاری جامعه ( خانواده گسترده ) گماشت ، در سمت جديد نيز جز پستهای پست و غير كليدی مشاغل خانگی و شبهه خانگی به وی سپرده نشد . نماپردازی و زيباسازی ، مهمانداری و پذيرايی ، پذيرش و منشی گری ، كار در كودكستانها و مربی گری ، فروشندگی و ايفای نقش جلب مشتری در فروشگاها و نمايشگاها و ديگر كارهای خدماتی ، مصاديق غالب اشتغالات زنانه است . زنان امروز از عوارض جسمی و روحی فراوان ناشی از اشتغالات برون خانه ای و نوعا مسئوليت مضاعف جمع ميان كار در منزل و اجتماع و ايفای نقش دوگانه ، رنج می برند . موارد سوء استفاده های سياسی از جنبش فمينيسم مانند به كار گيری زنان در جهت منافع ايدئولوژيكی و حزبی نيز كمتر از سوء استفاده های اقتصادی نيست ، ماركسيسم فمينيسم با جنگ طبقاتی انگاشتن اختلاف زن و مرد و بخشی از پرولتاريا قلمداد كردن زنان ، علاوه بر تحريف واقعيت و ايجاد انحراف در مسير مبارزه ، عملا اولويت تلاش برای حل مشكل زنان را انكار كرده است . اگر ظهور فمينيسم در آغاز ، نشانه وجود ستم نا روا در حق زنان بود ، تطور و پيدايش مسلكهای نو به نو فمينيستی ، دليل عدم كارآيی اين جريان و روشهای به كار رفته در دفاع و تامين حقوق از دست رفته ی زن است ، پس از چهار قرن تلاش ، در كارنامه فمينيسم ، عوارض و جرايمی چون : تحريف عقايد علمی و افزايش ابهام در حقوق ، انحراف مسير مبارزه و دسترس نا پذير شدن حقوق حقيقی زنان ، تشديد تخاصم و زوال صفا و وفا ، شياع عوارض جبران ناپذير روحی و جسمی و شيوع زيانهای اقتصادی اجتماعی ، از دست رفتن پشتوانه ها و پناه گاهای اخلاقی ، دينی و سنتی و در نهايت تنزل منزلت انسانی زن بر غم عدم نيل او به شانی در خور در جامعه كنونی ، ثبت است . (مانی) شاهين شهر http://mandalin.persianblog.com http://bemanche.persianblog.com
|
|||||
|
|
|||||