[ خانه ] [ پدیدآورندگان ] [ شعر ایران ] [ شعر جهان ] [ مقالات ] [ language ] [ داستان ] [ کتاب الکترونیکی ] [ فیلم و صدا ] [ ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

9

مهر

1384  

چند شعر از

عماد مرتضوی

 

1.

 تا حالا هیچ فکر کرده ای هفته ها کی­ها تحویل می شوند؟!
شنبه ها ، که هر خری فکر می کند هفته تحویل می شود؟!

یک شنبه ها ،‌ که سریال می بینی؟!
دوشنبه ها ، که کسی خانه نیست و می شود راحت تلفن کرد؟!

سه شنبه ها ، که بچه ها زود خانه می روند و شنیده ام خدا کوه آفرید؟!

چهار شنبه ها که مدام در اضطراب پنچ شنبه ام؟!
پنج شنبه ها که قرار بود بزایم و تازه فهمیدم آبستن نبوده ام؟!

یا جمعه ها، که عمری­ست دست هایمان حنایی­ست؟!

...

یا شاید هفته دایره است...؟!

  


2.

 آن روز که جهازم را بردند و باران می آمد.

ویار آن روز که دوشنبه بود و سه شنبه قسط ماهواره عقب افتاده بود.

آن روز عصر که از سوراخ کلید دیدم که ارضاء شوهرم کار سختی ست.

این که همیشه سعی کرده ام صدای خنده ام در هود آشپزخانه با بوی غذای ته گرفته قاطی شود که مرد مجرد طبقه ی بالا بو نبرد که شوهرم دیرمی آید.

یا آن روز که مادر شوهر ام پیش فالگیر رفت که بچه پسر شود و نمی دانم چه شد که از کجا افتد که طفلک پسر هم نشد.

آها، یا بدتر، آن صبح که کرختی از تنم می بارید و بدنم از تصادف با زنانگی آمده بود و بعد از آن یاد گرفتم که فاجعه آنقدر هم فاجعه نیست.

یا آن بار که نمی دانم کی بود و کجا بود که تن مادرم با "یا الله" می لرزید...

...

به خدا من در تمام این و آن موقع ها خواستم داد بزنم که من زن نبوده ام ولی حتی خودم هم نشنیدم.


شعرهای پیشین عماد مرتضوی در مانیها

 

1.

سر پدر ، سفید.

سر تو، شلوغ و دعوا.

سر ما گرم و خورده.

سر آقا سلامت!

 


2.

جیر جیر جیر...

نه که فکر کنی شب مرداد.

 

جلو ، عقب ، جلو...

نه که فکر کنی لذت.

 

خواب ، خاطره ، خواب...

نه که فکر کنی...

 

ااااه.

صندلی کهنه ی پدربزرگ اینقدر فکر ندارد.

 


3.

بسم الله الرحمن مهرنوش نیک پسند

لا الله الا لا به لای انگشت مهرنوش نیک پسند.

لا به لای   لای لای  انگشت بچه

تا تکان  نده

تا ته

از صدای جغ­جقه  زرد لزج نپاشد.

بچه بیدار می کند      صدای ملافه لک افتاده

لا به لای  لای  ملافه انگشت اجازه

...

به دو نخ سیگار آخرش می رسم.

اجازه هست

از حلقه حلقه ی فیلتر نشده؟!
....

تا لا اله الا الله بکارت تازی

نم­نمای صبح نمایش نمودنی،

رختخواب ترس ندارد بچه وقتی عقیم تو ام.

 


4.

ازلحاظ فیزیولوژیکی          بدنم به "نون" عادت کرده است و

"نه" و

"نباش" و

"کاری از دست من بر نمی آید"

و …

شعر سکته دارد…

دعا کنید

…

کسی هستم  که مثل همه هست و آلزایمری

مو برمی دارم     از عبور تو

بیست و پنج سانت

و آویزان از نو

مثل بیست و پنج هزارتومنی های سر نظر

آلزایمر می گیرم

از صفر خط کش مهندسی         تا"هرجا"یی

از لحاظ فیزیولوژیکی،

معذرت می خواهم،

"نمی روم".


 

5.

يعني درست الان كه بوق­ها ديگر تا چقدر2 ام يا باشيم بي حوصله سر رفته

طبق اين متن ساختاردار ميگويد بود :

زنگ زدم شعري بخوانم

اگر توي مود نيستيد يا كسي كنارتان بود يا هر ياي ديگري كه معمولا ميايد از در،وسط يا "كنار،سرجدت آقا"

اَاه...گور پدر مذاق ما...توي پرانتز

يا ما اصلا طبق سمتمان پست نگيريم پشت خطوط تلفن لابد كسي مهدي موعوديسم از سكوي سرخ يدالله رؤيايي چاپ توي راه اصفهان-فرغانه تمام كرديم،دير آمدي

با تمام اين شرايط چه شما خوشتان بيايد از فرم گفتار چه مرگ مولف ان شاء الللللاه  

تمام جاده ها ختم مي شوند حتي اگر

مامان گوشي را اشتباها

يا مهرنوش ما  مهرنوش خود خود ما يا مهرنوشمون يا هرمون يا چيزمون يا هر چه دلتان بخواهد اسمم را مي­گذارند مون 

 يا مهم اصلا اشتباه است  يا  نيست... 

...مامااااان دارم حرف مي زنم گوشي رو...

...

اوووووو.  وه

ما اصلا متجاوزيم ذاتا از حق خودمان و ابونه ي 6600

بيا با هم  هم كه شده

من تنها هم همين يك بار را برعكس بشمرده شوم...  2 3  ...

از اين جا به بعد مرگ مخاطب

هااان   تازه المثني است استمداد ما

ما كارهاي فرهنگي­ ام ... بيچاره عماد مرتضوي كه ماييم ،هم  نيستيم.

من را ميگويد ذهنتان   جاي ديگري ، مامان پشت خط بستگي دارد.

احتمالا تا الان مخاطب مرده ا... اينقدر گير ندهيد به جاي دريدا هم كه ماييم، تمايزي است

مهرمهرك هاي اهواز، در مهرنوستان، مهرنوشمان به سلامتي در خانه ي بخت ته مي كشد بي نوش نوش ك هاي تهراني بنده هاي خدا "هرهر"  هاي بي سر وته  سر پيري پروژه هاي خنده اش نيم هفته خوارزم باقي خجند ولش نمي كنم   

الله­الله  باشد باشد  با اين بيلان شما  دست خائيده ما  فتبارك الله   سن ما قد قامت الصلاه سن شما   شيخنا و مولانا  شما ،اكبر.   الشما اكبر يا كبري

پس حالا اينقدر كه پاپيولاريتي تجاوزم    بيا تصميم بگيريم از دوم دبستان

مامان پشت خط مي خواسته بوده باشد يا حتا شما دوست عزيز  شما نه   شما

(

بيا     بيا   باطعم بزاق ات به دهان براهني   خوش است در عبور گذشتن بيا

بيا  به بزاق براهني نه    نه  نيا  خ­خوش ن­نيا خودت خ­خ­خودت   بيا­ب­­ب­بيا  نزديك من چرا كه نه   نه "فقط" نه    به  طعم براهني بي بزاق  ...

)

"بزرگا! شطح و طامات كه نميگذاريم شيخ! اصغاث احلام را حلاوت بيان نيست! درگذر!"

...

بيا ودر طرح  جمع آوري كسره ها را از سطح شهر به پشت اسم خدا و ما يتعلق و به باش!

بيا ودر طرح  جمع آوري كسره ها را از سطح شهر به پشت اسم خدا و ما يتعلق و به باش!

باش    بعد از اين همه مكسور   آب پرتغال مي چسبد  و صدالبته شخص شخيص شما نشسته باشيد با عاليجناب پژمان محمدي  وهري پاتر و ابوسعيد ابي­الخير  كه "آري ، اين كارها را قدري نيست، آدمي را بايد كه..."

 

اين جا  اوضاع    هوا   بم است. تو با آن صدات سر جد سيدعباس تو يكي خفه شو    

گوگوش حتي اگر گوني بپوشد ما اين جامان  بم  سرد  ... 

 

-آقايان تا در كشاله­ي رانشان لبخند خانومي سونامي نگرفته بياستند در فرفر خوردن هاي موهاي پيچ پيچ سونامي

 آقايان تا در كشاله­ي رانشان لبخند خانومي سونامي نگرفته بياستند در فرفر خوردن هاي موهاي پيچ پيچ سونامي           تا مامان روي خط نيست         بيچاره مهرنوشمان آسم دارد در شب اول ارتفاعات!

 

بيا تو رو خدا از خر ميلان كوندرا  پايين   ها  اين قدر ها هم كه خواهند گفت بد نمي (طبق دستور فرهنگستان) است!

مثلا هين مهرنوشمان كه آمد      پايين       حالا شما بي خون و خون ريزي هم كه نه  

ولي در كل از اين همه مكاتب بنده هاي سرگشتگان خيل خداي انحرافي   مجتبي­بهادري­ايسم،يوحنايسم  يا  طبق آخرين حجاري هاي ابدي      جسارتن حضرت مجيدايسم(عجل الله تعالي مرگ ما را   بيرون همين پرانتزهاي دعايي   باااااز!

تقصير من چيست كه در تواتر بادگيرها     يا همان مقوله عبدالله­ والله   

كه شما هر وقت دلتان خواست فيلم را عوض كن 

بو نمي دهم يا پا    يا كسي كه بوي همه مي­دهد يا دست    اصلا بو نمي دهم

به مذاق شما   "خوش آمديد"   - يعني دوباره ژانر راعوض... 

"تاس ملس نمي­شينه؛وگرنه عشقباز قهّاريه!"

يا هي بو مي دهم يا بس كه با همه  به  مي­دهم ،   نمي دهم

ولي....ولي حرف هاي هيچ كسي مرا  يا بلعكس  هيچ هيچ

هيچ اصلا اشتباها شما همان شماره­ي.... مامان با تلفن كار ضروري دارد  ... كسره  خداحافظ  كسره  


  6.

 

زااااینده رود،

زاااااینده رود،

...

کدام زاینده رود ؟!

اصفهان هم*IVFیی ست.

درست مثل خنده های تو!

این نور های آبی هم...

...خیالت تخت

ما اینجا همه خر ایم:

نه دست های تو در چهارباغ جا می شود،

نه اتاق من

بوی پای اینقدر

                  این پا-آن پا  کرده گرفته

سر ِ رفتن یا نرفتن ات،

کپک می زند پست مدرنیسم:

روایی­ست،

مرگ چهارشنبه های روشنفکری؛

یا مطلق،

پیچ­پیچ ِ پیچ پیچک های  ِ های­های ِ من؛

خطی­ست،

دست های زرد تو

حتی در کش و قوس از زیر خواجو،

بوی گندیدگی می دهد دست های پیوندی پسرهای چهار باغ

دَر     بِر   که      تو  ...

شمردنت ات سخت است؛

گم شوید لطفاً،

من مدت هاست چشم گذاشته ام!

 


7.

نخ به نخ

در اين دو امدادي سيگار

هر چه تمام ات مي كنم،

                                _ققنوس وار_

پك آخري در كار نيست.

مي دوزي

         لب

            به

              لب

خاموش مي شوم روشني ات را...

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website