![]() |
|||||
|
|
|||||
|
|||||
|
مهدی اورند
گل گل ملایک از در می خانه های دوش گم کرده راه خانه ی حافظ را چپ از این دست که می روی دوش بگو مِی می کنی و قصد خرابات خورده ای که لنگر از این موج می رود از قایده ی این جام گردن کشیده ترانم
کشتی کش هزار موج بلا نم جغرافیای تو از مرزهای تنت تنگ
اقیانوسی روی مدار منجمدالسرطان در ماهی دهه ی چهل با خودش موج می کند و چنگ می زند
الهی عظم البلا و برح الخفا وانکشف الغطا وانقطع الرجا و زمین تنگش گرفته جامه از گریبان آسمان درید دستگاه مشترک مورد نظر روی گوش فلک کرکره می کشد و الیک المشتکی و الیک المعول فی الشدة والرخا خامم آینه بردارم موج می کشم از دریا روی چشم تو بگذارم این اینه را کجا می نازکم از برگ های دفترت آن کلمه ی گمشده را تا اسمان از این دست خوی کرده پیرهن چاک مست راهی به دیوان خواجه کند وقتی یک اتفاق افتادنش دیر می کند دل آدم هزار راه می شود کجای راه من اشتباه شده ای اتفاق
همیشه بوی پنجره می دهد این اتاق تردید می کنی و دلت هزار پا می شود این پنجره ها این پنجره ها این جزیره های گود نمی توانی باورت کنی
گفتم گلویم استخوان شده گفتم قناری را به دو چنار قسمت کنیم گفتم کجای راه من اشتباه شده ای اتفاق
دهانم اجاق یخ زده ای است که هیچ خبر داغی خاکسترش نمی کند آخر کجای من
گفتی توی این راه که بیفتی قلم از قلم برنمی داری نمی توانم باورم کنم مگر این که سربه سنگ شده باشی شم مگر این که از جمعه آمده باشد این شعر که هر چه می کنم یک روز کم می آوری و کلمات روی تعطیل کرکره می کشند کجای راه من آخر غریب مانده تویی شعرهای پیشین مهدی اورند در مانیها
دیوار همسایه پا به دار است و هر شب ویار آجر می کند کلمات از سکوت کنده می شوند و در سکوت راه می دوند کوچه ها بن بستی گرفته اند و باد
این بار چندم کج بود ؟ فردای نا به کی! ل کو بازِ کوچه های به باران نیامده!ل وقتی خیال پنجره را باز می کنی این بارِ چندم هر کج از دوش کوچه های تو را خستگی گرفت
با کلماتی که سوختشان از سکوت بود شعری نگفته بود حتا اگر به کی گل کرده بود و بوی شعر ترانگیز می گرفت
هی برگرد و باز بارِ آخر با کج
این حرف های سر به بیابان گذاشته در سفره های ناکس و کس نان گذاشته گرگی که زوزه می کشد از پشت حرف ها روی گلوی شعر تو دندان گذاشته هی! ل برگرد. ل
مسافر رفت و خستگی به جاده ماند شاعر رفت و خستگی به شعر
کو جاده بازِ کولی یابو قلندری با بره های روشن پروار بندی اش - راه باز و جاده به هر جا که می روی [مثل دروغ حرف می زنند] ل - اما که بادلل صدای مزاحم می داد [حس می کنی چیزی به استخوان و به این جا رسیده است] این جا هزار بارِ به کج در کوچه های تنگ گذر باد می وزد.ل
|
|||||
|
|
|||||