|
یانوش پیلینسکی ترجمه : مرتضی ثقفیان چند شعر
وداع استاروگین
( کسل شدم . می توانید پالتوی مرا بدهید ؟ پیش از آن که مرتکب چیزی شوید به باغ گل سرخ بیاندیشید یا اگر می خواهید تنها به یک بوته گل سرخ ، فقط به یک گل سرخ ، آقایان )
بازگشت استاروگین
شما هرگز باغ گل سرخ را بیاد نیاوردید شما کار ممنوع را مرتکب شدید از این پس شکار خواهید شد به درون انزوای تور پروانه گیر پایان کارتان در پس شیشه ها خواهد بود زیر صفحه شیشه ای به تماشا در آمده بر سنجاق ها برق می زنند ، برق می زنند پروانه های فراوان این شمایید که برق می زنید ، آقایان
ترس برم داشته ، می توانید پالتوی مرا بدهید ؟
باد سرد
گرده من سنگی نامسکون بی خاطرع ، بی من . در خاکستر میلیون ها سال باد سردی می وزد
ابدیت
شانه در موهای تو مرده است نوازش های من نیز پایان گرفته است شانه را از دستت می گیرم همه چیز تمام شده ، می نشینیم دست در دست
داستان پرشور
فقط گرمای سلاخ خانه ، بوی شمعدانی آن مهره نرم ، فقط خورشید هست . در سکوت پشت شیشه ها عمله های سلاخ خانه خود را می شویند با این همه آن چه رخ داده پایانی ندارد .
|