Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

karimshafaee@yahoo.com 

سخني با شاعري از تبار حافظ و خيام:                                                              

 

روزگاري كه "مريم هوله" درياي دلكشي بود!

نگاهي به كتاب سوم مجموعه "باجه نفرين" روزگاري دريا  

 

کریم شفایی

نسخه ی پی دی اف کتاب باجه نفرین 

 

 مريم هوله ی كتاب سوم مجموعه ی چهار كتابي "باجه نفرين" شاعر ايجاز ها و اعجاز هايي است كه هنوز در هذيان هاي تب آلوده و سرسام آور وراجي هاي روشنفكرانه ی "روزگار دوزخي" اش از دست نرفته اند و پهلو به پهلوي فرهنگ و ادب اصيل ايراني به "مينياتوريزه كردن"* مفاهيم و موضوعات پيچيده و سخت و ثقيل فكري و فلسفي پرداخته اند و انسان را در چشم انداز زمانه اش به تصوير كشيده اند: "مرگ آمد / روبرويم در آينه نشست / چشم گشودم / ديدم: هيچ! /--جهان كه لايتناهي مي شد / روبرويم در آينه نشست / چشم گشودم / ديدم: هيچ! /--زيبا تر ازينها / زندگي بود / كه هر لحظه با من بود / گفتم نه مرگ شايسته آنست / كه با او بيايد / نه لايتناهي / كه به او بپيوندد /--چشم گشودم / :همه ی من بود / و من همه ی او نبودم!" (شعر "زيبا تر از مرگ")

فعلا بگذريم! شاعر اين كتاب هنوز همچون "درياي دلكشي" است كه عليرغم آنكه با كوسه ها و موج هايش عشق شما را- كه به مانند "تكه چوبي است در اقيانوس" او- به صورت لاشه اي در آورده و "آن را چون چماقي به شما تحويل" مي دهد، هنوز به تمامي از جهان پيرامون خود نبريده و انتظار دارد او را به خاطر آوا ها و آواز هايش فراموش نكنيد: "اما مرا به ياد آوريد / كه درياي دلكشي بودم!"! آري، هنوز نشانه هايي از نرمي و لطافت قبيله شاعران رويا ها و آرزو ها در وجود او باقي مانده- تا احساس كند: "من يك سايه ام / نمي دانم چه كسي زير ماه راه مي رود / اما هر كه هست / سرش گيج مي رود!"! هر چند كه او- شاعر- در شعر "آخرين پيامبر" فرستاده ی جديدي است كه- حتي اگر دروغ بگويد- خبر خوشي براي شما آورده است: "خدا سلام رساند، گفت: / "من حالم خوب است / اما بيهوده سعي نكنيد / بهشت و دوزخ من، هيچ وقت / از نردبان شما سقط نمي شوند!" /  اين هم امضاي من!"! و قسم مي خورد كه "من طرز عمل كردن يكي از /  تئوري هاي انشتين را كشف كرده ام!"، تا باور ش كنيد!

طنز زبان گزنده ی شاعر تضاد ها و تناقض ها- كه بعد ها روز به روز بي پرواتر خواهد شد، با همين كتاب "روزگاري دريا" خود را به عنوان يكي از ويژگي هاي زباني وي به رخ مي كشد و طراوت و تازگي خودش را چنين نشان مي دهد: "يادش به خير! / نيچه حرف هاي قشنگي مي زد / هر چند تبش /  به شدت اجدادش نبود / كه تبش /  تا دو هزار سال ادامه پيدا كند"! اما در ادامه اين شعر- كه "تمدن" نام دارد و چند بند آن در همين پاراگراف نقل شد- آرزو مي كند: "ولي چه مي شد زودتر /  همه ی اين حرف هاي قشنگ / تمام مي شد / و آدم ها / ديوار بيمارستان ها را / خراب مي كردند!" و در واقع به صورتي غير مستقيم عنوان مي كند كه: اين فيلسوف ها- (و شاعر ها!)- هستند كه با "حرف هاي قشنگي" كه مي زنند، بيماري ها را پديد مي آورند و بيمارستان ها را مي سازند!

بيشتر شعر هاي "روزگاري دريا" در نيمه دوم سال 1378 نوشته شده اند و مريم هوله در اينجا و در اين روز ها و ماه ها هنوز شاعري است كه عليرغم آنكه تاكيد مي كند: "هر وقت با كسي قهر مي شوم / پشتم را مي كنم / و هر چه واقعيت را / در باره اش مي گويم!"- حتي اگر خدا باشد!-، مي پذيرد كه "خدا را بيش از آنچه فكر كنيد" دوست دارد! و طي حركتي زيبا- اما جنون آميز (از ديد عرف و هنجار هاي جاري)- "ليواني آب براي خدا" مي برد و مي گويد: "آن همه خون / و آن همه عبادت / كه پيش از اين برايت آورده اند /  هيچ تفاوتي با اين ليوان ندارد( هيچ كدام از اينها به دردت نمي خورد)!- و بعد هم اضافه مي كند: "مي تواني بخواهي "مرگ" را برايت بياورم / اما هنوز / نه "تو" خواسته اي / نه "من" اراده كرده ام!"!

شاعر تعارض ها و تمارض ها! او حتي در شعري ديگر وقتي از "عدالت" سخن مي گويد، با خونسردي اعلام مي كند: "او "بيرحمانه" مي ميرد / چرا كه از من /  هيچ زخمي به او نمي رسد"! و بعد بلافاصله داخل پرانتز مي آورد: "بي دست و دشنه نيستم /  اما "او" خداست!"! چنانكه در شعري ديگر نيز با عنوان "لنگي"، خود و خدايش را خطاب قرار مي دهد و مي گويد: "اي زشتي من! / تو تنها تقصير خدايم بودي / و گر نه پيامبري داوطلب مي شدم!"! همين طور در شعر "رشد "، با همان خونسردي بار ديگر طنز و كنايه اش را به كار مي گيرد: خدايي كه در آستينم بزرگ مي شد / با پيراهن تازه ام نساخت / افتاد روي خاك / من بي خدا نشدم / خداي تازه اي در آستين پا گرفته است!"!

هولهء "روزگاري دريا" شاعر شعر هاي كوتاه و فشرده است، نگاه كنيد به شعر "سنگواره": "پيامبران / به دايناسور ها پيوستند / جهان هم / سرانجام / به من خٍواهد پيوست!"، و يا شعر "نع": "در ماندم هيچ رفتني نبود / باشد كه در رفتنم / جاي ماندني پيدا كنم!" و يا شعر "لكه": "فانوس نيستم / اگر زردم / و اين لكه هاي سياه / در كنار من / شب نيستند / آدم ها... / آخ... آدم ها..."، كه ايجاز و انسجام آنها گاهي چنان تصوير و حس و حال لبريز و سرشاري پديد مي آورد كه جز با صفت "شعر ناب" با تعبير و توضيح ديگري قابل توصيف نيستند! همچنين به شعر زيباي "زندگي طبيعي" دقت كنيم: "اين همه كه از زندگي مي گريزيد / به مردن شجاع تريد / نفس ها تان / -اين دزدان تيره- / آن بالا / ديواري كوتاه تر از زمان نديده اند؟ / اين همه كه از زندگي مي گريزيد / به مردن شجاع تريد". يا به همان شعر "تمدن": "يادش به خير! / نيچه حرف هاي قشنگي مي زد / هر چند تبش /  به شدت اجدادش نبود / كه تبش /  تا دو هزار سال ادامه پيدا كند / ولي چه مي شد زودتر /  همهء اين حرف هاي قشنگ / تمام مي شد / و آدم ها / ديوار بيمارستان ها را / خراب مي كردند!" يا اينكه شعر "خوابگرد": "جهان / من است / من / جهان است / من در جهان راه مي رود / جهان در من راه مي رود / تا كسي راه رفته باشد / كسي كه نه من است / نه جهان!". يا شعر ديگري با عنوان "متهم": "آواره من نيستم! / "آوارگي" / جهان است / كه با همه وزنش / به پوستم فشار مي آورد!".

مريم هوله مي توانست- و هنوز هم مي تواند- شاعري از تبار خيام و حافظ باشد، اما انگار روزگار دوزخي اش چنين فرصت و امكاني را از او گرفته است. او كه در شعر كوتاه و فشرده "گوشه" چنين به زيبايي سخن مي گويد: "بگذار رهايم كنند / از من پيشي نمي گيرند / چرا كه من / "جهان" را رها كرده ام!"، در آن شليك هاي بي وقفه و بي مهاباي كلاشينكفي و كاتيوشايي واج ها و واژه ها به دنبال چيست؟ مگر او خود در شعر "لوله" با زيبايي تمام نگفته است: "هميشه دهاني براي پذيرفتنت داشته ايم / و هميشه دهاني براي انكارت /-- تو فقط ازين دريچه ها "مي گذري" /--حقيقت / هميشه از پاكي / به پلشتي مي گرايد / تا آزاد باشد!

 

*- مرا ببخشيد كه در لحظه نوشتن اين ياد داشت نتوانستم واژه مناسب تري به جاي " مينياتوريزه كردن" پيدا كنم.-

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website