خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
24 شهریور 1383  

 

” گفتگوي ثريا كهريزي با ايلنا و بعضي حرف‌ها “

مظاهر شهامت

ثريا كهريزي براي من مهم است . نه به خاطر ويژگي اشعارش و رفتارهاي مثلا جنجالي‌اش و حتي تئوريها و شناختنامه‌هايي كه از شعر اكنون و ديروز ارائه مي‌دهد ، كه همه اينها جاي خودشان را دارند و لابد موضع مرا هم ، مثبت يا منفي برمي‌انگيزند ، بلكه به اين دليل كه فكر مي‌كنم كرختي عمومي حاكم بر شعر و درك آن ، ديگر با نرمش‌هاي رفتاري آزموده و مستعمل از بين نمي‌رود .تغيير اين وضع، جسارت برخوردي بالاتري را مي‌طلبد.هرچند ممكن است چهارتا پرستو هم پرواز كنند و بنشينند بالاي يك درخت پر از پر و تكه پارچه‌هاي در باد و چند جوجه كنند و جيغ هم بكشند آنها و جنگي هم بشود و جاري هم بشود جويكي خون و بگويند عجب جانوربازي و جيحون كنند در جاي جاي كاغذها و بنويسند افتراي كلمه و جمله كه بعله جان جانان آزرده شده و زرد رخ زندگي خواهد كرد در زمينه زمان و شيوني در امان امان. اما در هرحال كنشي رفتاري نهي كننده و غلبه شونده و بي تعطيل ، لازم است كه هست. رفتاري چنان ، البته كه سخت دافعه‌انگيز است ، تهمت‌پذير و حتي رسواكننده و ضمنا مي‌تواند در عين حال ترد و شكننده هم باشد چرا كه تنهاتر نيز هست و پس و در اين صورت ، بي‌تاثير و فراموش شونده.

اما اگر مقاومتي باشد ، تبديل به نواي دانستن مي‌شود تا به مقام تحليل برسد . جرس بيدارشويي است كه بيدارباش را در هم مي‌ريزد ، شيوعي است براي هراسيدن از آگاهي قديمي و رسوب شده ، تا آمادگي ادراكي تازه واز نوع رفتاري جديدي را مهيا كرده باشد .البته كه اينجا صحبت از تاثيرات آگاهي نمي‌رود يا به ادراك رسيدن مفاهيمي ديگر ، بلكه اتفاق ، همان ترس و خيزش ناگهاني رواني ، براي پذيرش سريع و صريح است.

گفتم كه شعر امروز، در امروزضرورتا نيازمند اين به دگرگوني رسيدن روحي براي به دگرگون شدن شخصيتي است.ثريا از اين نظر براي من مهم است كه حاوي آن جسارت به هم ريزنده و بر هم كننده است . كما اينكه تلاش‌هاي آگاهانه و به سامانش نيز سعي مي‌كند به موازات همان رفتار و به عنوان امر تكميل‌كننده و ياريگر عمل كند. قصد من نيست بگويم او عامل ساختمان جديدي از شعر خواهد شد يا نه ، شايد هم به قول غرورآميز خود حتي روزي . من اما تاكيد دارم او مي‌تواند باعث درك ضرورت چنين اتفاقي بشود. جنس جسارت كهريزي البته فرق مي‌كند با جسارت مثلا عبدالرضايي‌، كه جسارت او سودجويانه و توام با نوعي عوامفريبي است  و يا مثلا با محمد آزرم كه گاهي و گاه مثل مثلا يك مرد دچار عصبانيت مي‌شود و اما پس از مدتي فكر مي‌كند بالاخره فردايي هم هست و او بايد مدبرانه‌تر عمل كند ، يا ديگراني كه ناآگاهانه و بي هيچ پشتوانه تئوريك ، ناگهان و موقتا چريك مسلح شعر شده و آنارشيسم واگويه هايشان را به جاي تفكر شعري ، بيرون مي‌دهند.

قسمت هاي اول مصاحبه كهريزي از جنس تكرار است . نمي گويم از جنس حرف هاي تكراري بلكه مي گويم از جنس تكرار . تكراري بودن يك چيز دلالت دارد به تداوم يادآوري ، پس هنوز پوياست. ولي مفهوم تكرار وبالاتر از آن ،جنس تكرار ، بيانگر شئ‌شدگي مفهوم يا حركتي است . يعني جسدشدگي و حذف تغيير از آن ، و چون به عادت آن را مي بينيم و مي گذريم ، حتي از زمانيت و مكانيت هم تهي شده و بود ونبودش به يك اندازه بي تاثير خواهد بود .كهريزي حرفهايي را زده كه اين روزها از ديروزهاتر تا به دقيقه اكنون همه مي زنند. داشتن اعتقاد يا نه و وجود دغدغه بي تعطيل يا گنده گويي و ... مهم نيست . مهم ارائه و اشاعه حاصلي است كه بي هيچ تفاوتي از زبان ودهان همه بيرون مي ريزد ( بيرون مي افتد ) :بحران در شعر و مخاطب ، مصادره تريبون ها و تريبون گرايي ها، طرح و بسط اين هماني ها ، تو با من بيايي با من ، از من بروي نيستي ، كيستي ات نامگذار چيستي ات نيست و ... همه وهمه از جنس تكرار هستند . تاريخ شعر هم حكايت دارد ، ديگر از آنها تاثيري نمي گيرد.

البته خوب ، كوير هم هست و آنجا صوت و صفير سفيري نالان هم كه لابد خطر كرده و چيزي را خبر كرده ، اما من از اين خط نمي روم كه خرمافروشي گفته باشدم از او كه مي شنوي خائن است . مي گويد اگر، خود خيانت كرده ، اگرنه مي توانست بگويد خرم از آنم كه جهانم آرزوست  .

كهريزي در ادامه اما ، به مباحث جدي تري نظر دارد كه هر كدام در وضعيت اكنون شعر موثر هستند و مهم :

1-      انتقال وظيفه نقد شعر از منتقدين به ناشرين : وضعيت كتابخواني ايران حق را به ناشران مي‌دهد تا به دليل اقتصادي نشر شعر را تعطيل كنند.حقانيت اين گفته به اندازه حقانيت اين گفته ديگر است كه زمين حق دارد بلرزد و همه چيز را قرباني كند.ليكن كلمه قرباني تداعي كننده خشونت هم هست و خشونت مويد حضور ديكتاتوري، پس بيچاره ناشران كه براي كسب دو متر ريال ، مجبور مي‌شوند در كسوت ديكتاتور ظاهر شده باشند.نخير ، داريم از سر گشاد سرنا مي‌دميم. سئوال اين است چرا گرفتار چنين وضعي شده‌ايم ؟ مي‌توان گفت نقد وجود نداشته و نقاد نبوده ( به وفور چنين مي‌گويند قوم آوازه‌گر). اما صحت اين گفته آنقدر بعيد است مثل اينكه بگوييم ، شاعران ايران مي‌توانند بدون اكسيژن هم زندگي كنند.سخت است بپذيريم  با توجه به اذهان انسان امروز و كيفيت مدلل و مستندساز آن ، در جايي شعر وجود داشته باشد ولي نقد آن لاحضور.يا بايد قبول كنيم كه نقد شعر به يكسان و هم قابليت خود شعر وجود داشته و دارد يا فكر كنيم اتفاقي در يكي از آنها فرو افتاده ، باعث بيگانگي آن با ديگري شده است . تصور من اين است كه نقد ، حداقل بصورت بالقوه با قابليت در حدو درخور موجود است .اما ناقدين به دلايل مختلف انتشار آن را تعطيل كرده‌اند.مثل مثلا دلالي كه اگر پي بگيريم پزشكي حاذق است در مطب دونبش وسط شهر.من، ثريا و همه به ياد بياوريم بلكه (شايد)كه چگونه در دهه هفتاد و حتي اكنون ، تراوشات خيالپردازانه و رياكارانه عده‌ايي را ، نقد شعر محسوب كرده و چه جشنها كه نگرفتيم . چنان جشن‌هايي كه اندك آباداني‌هاي مانده از قديم را هم بلرزاند و بريخت از بن و بيخ. با اين حال چرا ناشران فقط در فكر فروش كتاب نباشند؟ وقتي كه مخاطبان ممكن را هم با فضل‌فروشي‌هاي مكرر خسته كرده و فراري داديم و حالا مجبور شده‌ايم يا براي خوشايندش بسراييم يا اگر نتوانستند و نخواستند شعرمان را بخوانند ، به بي‌سوادي متهم شان بگردانيم.

در هرحال، گويي لازم است رويكردي تازه از حوزه نقد صورت بگيرد . بازگشت به نقد و فقط نقد .

2-      مشكل بودن كار نقد : اگرچه كهريزي در پوسته اول اين اشاره ، اشاره دارد به تكرار هميشگش اين سخن، اما در ادامه و با توجه به صحبت‌هاي سابق بر اين او ، نيك مطرح مي‌كند كه مشكل نقد بيشتر به ناآگاهي آن مربوط نمي‌شود ، بلكه مربوط است به رويكردهاي آن كه ثبات و سختينه‌گي نگاهش ، آنرا تا حد جهالت از شعر پيش برده است . حوزه نقد حداقل در پيش‌فرض‌هاي خود و نيز در اعترافات شفاهيش ، بخوبي نشان مي‌دهد شامه موثري دارد و من قبول دارم آن قابليت لازم براي شناخت لازم را دارد . ليكن اراده‌ايي را پيشه كرده كه به هر دليل نمودآور تغافل عامدانه است . اگر قرار است گربه‌ايي چيني‌ايي را بشكند همان ديس بي‌نگاري است كه در اول تاقچه ، خوش نشسته و بيقرار فتادن است .

3-      تنبلي شاعران و نويسندگان : باز روحيه كهريزي از سرعت واقعيت پيشي مي‌گيرد.اقناع اين جماعت به وضعيت و مديريت كم‌رمق سرايش و نوشتن ، يك اتفاق جديد نيست و عمري طولاني دارد . دلايل زيادي مي‌تواند اين حركت(چرتيدن) را توجيه كند، حتي دلايل راديكالي كه معتقد است ، دگرگونيهاي بسياري در كليه مناسبات اجتماعي – تاريخي – سياسي و... لازم است تا شعر و داستان اين مرز وبوم ، چشم تواند گشايد و روحيه بگيرد و ماهيت ديگري از خود بنشاند.ظاهرا اثبات حرف‌هاي آنها البته كه چندان سخت نيست .مخصوصا كه گذشت زمان زياد و عدم ايجاد تغييرات اساسي در مقام پاسخ ، قابل تاكيد است .اما در عين حال ، نگاهي اينگونه ، نگاهي بيمارگون هم هست.تاريخ ادبيات ملل نشان داده ، جوامع انساني در هيچ شرايطي فاقد ادبيات جدي نبوده است. لااقل ادبيات جدي زماني-مكاني آن شرايط را توليد وتوزيع كرده است.فكر مي‌كنم حق با كهريزي است .نوعي اراده براي بيشتر وبهتر كار كردن ضرورت دارد. زمان نزول الهه گان براي خلق آثار ، حالا ديگر خرافه است و تكرار افعال كليشه‌ايي به حساب فعاليت ادبي ، بي‌پاسخ.

4-      بحث تخيل زبان:مهم‌ترين بخش صحبت كهريزي در مصاحبه و نيز در دفتر نژندي را همان بحث تخيل زبان مي‌دانم . اگر درك من درست بوده باشد او تاكيد دارد به اينكه زبان ، حالا با گذشت قرنها از عمرو كاركردها و كاربري‌هايش ، بيش از هر زمان ديگر قادر است به عنوان موجودي مستقل از انسان شاعر به بازتوليد مدام شعور و تخيل خود بپردازد.به عبارت ديگر در صورتيكه شاعر دربند قواعد و قوانين مانع شونده نباشد ، بلكه زبان را آزاد گذاشته يا آزادي آن را ياري كند ، آن مي‌تواند به مانند انسان با تكيه بر نوعي خاص استفاده از خود ، جهان تخيلي‌اش را بازگو كند . پرواضح است امر تخيل زبان ، نه جديد است و نه طرح آن از سوي كهريزي امري ابداعي .زبان در تاريخ شعري خود ، اين تجربه را في‌نفسه و كمابيش نشان داده است . ليكن تاكيد كهريزي به آن ، واقعيت افزون قابليت اكنون آن را يادآوري مي‌كند . چرا كه اگرچه زبان امروز به پرواري بيشتري رسيده اما جامعه پيام‌رسان و پيامخواه ما ، آن را چندان سفت و سخت كرده ، مي تواند از كارآيي شعري‌اش دور شده باشد.فراخوان دوباره آن به تخيل ،براي امكان خلوت كردن دوباره انسان شاعر با آدمي است .

5-      كهريزي باز هم به نيكويي تاكيد دارد كه وقفه‌ايي بزرگ و با اهميت بين تئوري‌هاي شعري و نوع و نحوه اجراي آنها خصوصا در شعر دهه هفتاد وجود داشت . تئوري‌هاي مانند شعر چند صدايي ، بازي‌هاي زباني ، الگوي زباني ، تكثر و تفرد ، حذف ديكتاتوري عناصر و عوامل و... افكار بزرگي بوده‌اند و هستند اما معيار سنجش ، توليدات حاصل بوده‌اند . دردناك است كه باور كنيم بايد ، اجراها به نسبت طرح و آوازه تئوري‌ها ،كم ، آشفته و گاه بي‌ربط بوده‌اند.بايد با اين مقوله با صداقت و فروتني بيشتري برخورد كنيم.آناني كه بس توجه به حاصل‌هاي شعري خود ، آنها را جزو پيروزي خود مي‌دانند اگر عناد نكنندناداني مي‌كنند.

6-      صحبت كهريزي درباره نقاط افتراق شعر دهه هشتاد و نمايندگان آن را بايد با كمي صبوري شنيد . به نظر مي‌رسد وقت چله اين مهم هنوز نرسيده و هنوز نبايد فريب آن طعم گس اوليه را خورد.

 

مظاهرشهامت

تلفن 04515511008

Shahamat729@yahoo.com

www.shahamat.persianblog.com

www.donyamedia/mazaher.htm

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website