خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
8 آبان 1383  

”مثل اروند از در مخفي“

 مظاهر شهامت

يادآوري‌ها :

هرگز نخواسته‌ام (نتوانسته‌ام ) با يك اثر پيشاپيش با نگاه ستايشگرانه رودررو شوم .احتمالا اين يك مشكل روانشناسيك در تصميم‌گيري براي ديدن من است و اي بسا به اين ترتيب وضعيت ستايش‌انگيزانه اثري كتمان مي‌شود.

در مقاله‌ايي با عنوان ” حهان‌بيني تفرد حمهور“ اشاره كرده بودم به مقوله ثبت سرعت در متغيرهاي اجزاء هستي در اشعار خواجات و اينك در اين دفتر هم باز.

برخوردم با يك اثر برخوردي است تلاشگرانه ( فارغ از همدستي توطئه‌آميز آشكار تئوريهاي از پيش آماده و حتي پيش فرض‌هايي كه به ناچار از افراد و اشخاص و موقعيتهاي جغرافيايي – زماني ادبيات داريم ) براي رسيدن به ظهور امكان آشتي با آن ، تا فهم را درناممكن پررنگتر كند.

 

 

با خوانش‌هايي كه از دفتر ”مثل اروند...“ دارم باز آن ذهنيت قبلي‌ام از خواجات به اندازه يك ديوار سنگي نزديك ، واضحتر نمايان مي‌شود كه او يك واقعگراي متعصب هستي‌ي خودآفريده‌اش است كه هست.اين گفته بلافاصله پاسخي اين چنين را حاضر مي‌كند كه ” همه آنانكه خلاقيت خود را ثبت مي‌كنند واقعگرا هستند “ .مي‌پذيرم . اما مورد من از نوعي ديگر است .ديگران خود – خودخواسته يا نه- به نام جزئی  از اجزاء جهان آفريده شان قرار گرفته ،از اين سبب آزادی برای تماشا کردن را ازدست می دهند.آنها فرامين سيستيمی را اجرا می کنند که لاجرم ،آن موقعيت به آنها تحميل کرده است . اما هستی ی آفريده خواجات در عين حال که با هستی بيرون و در بيرون واقعی ،وابستگی های فراوان و وفادارانه را حفظ می کند، شکل گردبادی را به خود می گيرد که با سرعت باورنکردنی به دور خود و در نقطه ايی ثابت چرخيده و همه چيز را هم با خود می چرخاند.اما اين يک رقص تند اشياء در زمينه جهان موسيقی پنهان اهدايی شعر نيست .شعور وانهاده در ناگهان هميشگی است .پس جريان لاينقطع تغيير موقعيت و ماهيت نه شئ که خود مفهوم شئ شدگی است. آنچه ديده می شود ، شد و خواهد بود نيست ، استقلال متروک و قابل اغماض در يک لحظه است برای دريافت نوبت تحميلی ديگری و آنقدر مشکوک که می تواند در صورت تاکيد، به « هيچ » بدل شود. در اين حال از شعر چيزی باقی نخواهد ماند و خواننده جز صفحه يا صفحات سفيدی را نخواهد ديد که ياد خاطرات گم شده ايي را ياد نمی توانند آورد. او مجبور است مدتها به آنها خيره نگاه کند و در اندرون خالی خود ناچار بجويد آنرا که می داند نيست . بنابراين اگرچه لحن شعر و نوع کلمات خواهان و آگاه به آن تاکيد مصرند اما برای حفظ شعر بايد که نا فرمانی کرد. با اين رفتار، شعر ، صورت و حرکات ناتمام اجزاء و حتی جزء شئ شده معانی را تا هميشه تکرار می کند .تماشايي اينگونه با علم اوليه و آرامشی که از شعر و شاعر توامان به وام گرفته ايم ، نوعی جديد از شعريت را نمايان می کند که من آنرا از بهزاد می دانم و بس. شعريتی که آفريده هايش با وجود تظاهرات موکد از معنی شدن می گريزد و به تماشايي شدن ختم می گردد ، آن هم با فداکاری پيشاپيش شاعر و خواننده در قرار معين ماقبل حضور در تماشا.

ناچارم شرح دهم گشتن به دنبال يک ساختار فيزيکی و حتی فيزيک – معنايي در اين اشعار عملا بی سرانجام است . به نظر من ساختار مورد نظر ، جز فضا – فيزيک نمی تواند باشد .از اين جهت فکر می کنم که لحن و کلمات در برخورد اوليه جز به سکون و ثبات اشياء مصر نيست اما در اندک فرصتی که خواننده از پی خواندن کلمات و مصرع ها بدست می آورد بلافاصله فضای گردبادی ، ظهور و حضور يافته و هميشگی می شود .بی توجهی به اين اتفاق ، شعر را به سرعت بيگانه می کند .چرا که سطحی از آن ( سطح مسلط ظاهری ) از ورود ممانعت می کند .مخصوصا اگر به ياد داشته باشيم که در ساختار شعر ، کلمات در انتخاب خود و پذيرش نوع خاص آرايش و سرعت جاگيرانگی ،به طرف صلابت نمايش خود پيش رفته و از جمله شدن دوری می کنند.به عبارت ديگر سعی می کنند به تنهايي ، بار ممکن در ساخته شدن را به دوش ببرند. تاکيد دارم حتی جمله های تمام و ناتمام هم سيرت _ نه صورت_جملگی را از دست داده ، به شکل کلمه خودنمايي می کنند. پرواضح است که رفتاری اينگونه آنها صورت اوليه و قابل انتظارشان را عوض کرده به دريافت ظرفيت های جديد وادار می کند. شايد اين همان بازی زبانی باشد اما متورم نيست و البته فرق می کند با کارهای مثلا براهنی و باباچاهی . اين عمل در کار آنها ، مشهود و تحميل گرانه از سوی قدرت حاضر شاعراست . در اينجا اما جاری و آزادی خود زبان است. مثال ها را بگيريم : عنوان « مثل اروند از در مخفی » کتاب _ شعر « شاعر» ص 18 _« چهارشنبه » ص 8 _ « شعر » ص 122 _ « پرده» ص 117 - « اسناد » ص 100 - « فلاش بک » ص94 - «قرار» ص 91 -  « يونانی » ص 84 - « ناصر تقوايي » ص 28 – و ...

در همه مثالهايي که آوردم شرح رفتارهای زبان خواجات اتفاق افتاده است .يعنی تاکيد بر استقلال کلمه در عين حاملگی برای همه معنايي همزمان و اگر اصرار کنی ، هيچ معنايي . البته اين دفتر شعرهای ديگری هم دارد .اشعارمانند کوتاه های آخر دفتر که سهل الوصول هستند و با غافلگيرانگی های کوتاه فکرانه . ( خودمانيم از خواجات بيهوده است ) .

نکته ايي هم که لازم می دانم اشاره کنم اين است که اگر در اشعاری از اسامی اشخاص و مکان و اسطوره ها استفاده شده ، زبان، آنها را در عادات قديمی ذهن ما محبوس نمی کند . ناصر تقوايی – فنی زاده – آتشی – احمدپور- علی پور و...و نام اشياء و اسامی جغرافی ، هرکدام به طرف شئ شدگی ايي رفته اند که سرنوشت  شان را گفتيم و گذشت.

اگر به خاطر داشته باشيد در صحبت واقعگرانگی خواجات ، او را از ديگران متمايز کردم . درادامه تفاوت هستی ی آفريده اش را نشان دادم . اما موقعيت واقع سرايي اش تا هنوز کتمان مانده است . او مثل ديگران به نام جزئی از اجزاء هستی ی خود آفريده اش، قرار نگرفته بلکه کسی يا چيزی است تماشا کننده به آن ، بی که وظيفه داری گزارش تماشا به چشم بيايد . نه، او اين نيست . بلکه سرعت و شکل متغير آن هستی ، او را به حرف زدن در تنهايي خويش واداشته . سرنوشتی که گويي گريزی اش هم از آن نيست . در آنجاست تا بگويد و از سر عجالت ، ناتمام و مبهم . و برای همين است که هيچ تصور بلاواسطه را به رخ نمی کشد .تصويرهای او را بايد بعدها و در تنهايي هايت بسازی و از تاثيرشان گيج شوی . از اين نظر او يک شاعر رهنمون نيست . وسوسه گری موذی برای سرگردان کردن توست . تابت اگر نيست ، بگريز.

 نقطه ايي هم بايد درباره شعر خواجات بگويم و آن هم با احتياط ، جهانی بودن است . ( زين پس بايد پنهان بشوم از جستن جويندگان ؟ ) . هيچ کاری با جهانی شدن شعر ندارم .آن هم با شعر فارسی که محدوديتهای خودش را دارد .و باز آن هم شعر ايران که هزار سيم خاردار ناشعری خود را دارد. تاکيد دارم اما به جهانی فکر کردن يک شاعر . شاعر امروز اگر نتواند جهانی بانديشد و جهانی بسرايد ، نمی تواند چنين لقبی را پذيرفته باشد .اما جهان برای يک شاعر کجاست ؟ آنجا؟ اينجا؟ کجا ؟ با آن همه حدود مقيد ؟ جهان بزرگی که به هر ترتيب حد ومرز داشته باشد که جهان نيست .تکه بريده ايي از آن است . پس لقمه ايي کوچک برای گرسنه ايي ناسير است . اين که تصوير يک شاعر ازجهان نيست . تصويری که او وقتی جهان واقع بی دخالت خود را طرد می کند و نمی تواند با چيزی ديگر تعويض کند.

به نظرم جهان شاعر جز جهان خود آفريده اش نيست . اما اگر اين جهان آفريده شده ، مرزدار و با شناسنامه ثابت باشد ، تحفه که نيست .گويا بايد جهان او آنقدر بزرگ باشد تا در نقطه ايي ايستاده باشی ودرتماشای بزرگی، گم شده باشی .اگر اين حرف آخرم را به گوش داشته باشيم در آن صورت است که شاعر انديشه جهانی داشته است . از اين نظر بهزاد را خوش دارم .تصور کنيم مردی را که در کنار گردبادی نشسته و گفتن حرفهای بی پايانی را آغاز کرده است . و اين يعنی اعتراف خلاصه، به خلاصه نشدگی حيات و تاريخ بشر. در اين حال او يک شيطان است . صفتی که يک بار برای توصيف اشعار دوستم صالح عطايي شاعر آذربايجانی به کار برده ام .چرا که هميشه دوست داشته ام فکر کنم سرايش شعر جز از شيطان برنمی آيد.      

در اشعار خواجات امر نهفته‌گي در شعر هنوز دوام دارد. نهفته‌گي در شعر ، من به چيزي مي‌گويم كه با پنهانيت ، فرق‌هاي اساسي دارد .پنهانيت اشاره به هستي‌ايي دارد واقع در شعر ، كه يافت نمي‌شود يا بيرون از آن و بوسيله تجارب عقلاني و حسي ما به دست مي‌آيد ، بي آنكه به همان بودنش يقين داشته باشيم .پنهانيت ، سراغي ناياب است از خبري كه منبع آن را فراموش كرده‌ايم .دهشتي كه نيروي عادت از يادمان برده است يا شانسي كه احتمال آمد و نيامدش ، چندان قديمي شده ،ديگرلازم به ياد‌آوري نيست.موضوعي است اگر معنا شود ، سبكي است و تحقير تلاشي كه سخت مي‌جست.نه از همجوشي كلمات بلكه از همتلاشي آنها براي كتمان مطلق ، آفريده مي‌شود.

اما نهفته‌گي جنس ديگري دارد. چيزي است در وراي پرده‌هابرداري كلمه‌ها از چهره خود.مضاعف‌هاي متبلور و نهايي گردهمايي كلمه‌ها و جمله‌ها براي ميعاد ترجمه هستي اما ناممكن است. اگرچه ابزارهايش ، عناصري مانند استعاره ، ايهام ، ابهام ، و بالاخره ديگر بازي‌هاي ممكن و تجربه شده زبان است ، اما حتي هر كدام و همه آنها ، جلوه‌ساز او نيستند . ميل پايان‌ناپذير است براي خوانش جاوداني اثر ، بي كه چراي خود را فاش كند. نهفته‌گي اگرچه به فاش مي‌انجامد اما پرده پرده تا بي‌نهايت است. اگرنه، اثر در زماني يا زمان‌هايي تهي خواهد شد و تمام.

تاريخ نهفته‌گي در شعر و ادبيات ، جلوه‌هاي گوناگوني از خود نشان داده است.در اينجا اما من به يكي از مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنم . زماني كه اجزاء هستي با ادراك كلي گزيده شده و بدوي و موردي ، براي انسان شناخته مي‌شد ، نهفته‌گي با صورت ” آگاهي “ آن را به سرعت در حركت ، تغيير و تحول وادار مي‌كرد .اما اكنون كه آگاهي كثير به وضعيت بازتوليد مدام خود رسيده ، آدمي جز به بيان آشوب در پيرامون خود فرصتي ندارد.بنابراين نهفته‌گي ، بازخواني به بازي و تلاش هستي براي  سرعت و تعجيل در طبقه‌بندي آگاهي و مدام به وسيله آدمي است . اگرنه ، او از اين سير جامانده يا از آن بيرون خواهد شد . در اين صورت ، نهفته‌گي ، ساختاري يكپارچه متغير دارد. نه به مثابه موضعگيري موقت ، كه جايگاهي است براي اثبات نقطه حضور فرد . و اين يك معنا است بي كه فاش آن مثل يك زخم قديمي ، هميشه بازمان بخواند.

به اعتقاد من ، امر نهفته‌گي در شعر ايران ، در دوره‌اي نه چندان كوتاه ، مطلقا فراموش مي‌شود و جز به تهييج احساسات خواننده نمي‌انديشد. اما از آغاز دهه شصت به دلايل بسيار و بتدريج باز هم به آن رويكردي جدي دارد. اما در ادامه ، اين توجه ، به اغراق و افراط دل مي‌بندد. آن چنان كه حاصل ، به آشفتگي و حتي ياوه‌گويي منجر مي‌شود.متوني كه به اين ترتيب بوجود آمدند عليرغم تظاهر به داشتن قابليت‌هاي نهفته‌گي ، به فاش شدگي مسري تبديل شدند. ليكن اين اتفاق در اشعار خواجات نيفتاد.  شعرهاي او با درك سرعت لازم براي ايجاد و حيات امر نهفته‌گي ، هنوز با آن آميخته است.به نظرم براي درك اين موقعيت ، رجوع دوباره به اشعارطبقه‌بندي شده با نامگذاري‌هاي گوناگون در اين دوره ، ضروري است. در همه آنها خواهيد ديد ، شعر بيشتر از قالب‌هاي آماده بيرون آمده و ديگر رازناك نيستند.

در آخر و اشاره‌وار بايد بگويم كه پديده به نام راحت‌طلبي و شيك‌گرايي شامل خرده بورژوازي مابانه ، ادبيات امروز ايران را تسخير كرده و جز به موازات توقعات كوتاه اين قشراجتماعي پيش نمي‌رود.شعرهاي خواجات اما مي‌خواهد از اين حجم فراتر رفته ، شايد تاثير ديگري داشته باشد در حجم وسقف مسجل. 

 

مظاهرشهامت

Shahamat729@yahoo.com

www.shahamat.persianblog.com

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website