خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com
21 دی 1383  

 

متن سخنراني مظاهرشهامت در جلسه نقد اشعار ضيايي-اردبیل

 

بهترين نوع ، نقدي است که محتوا را با توجه به فرم حل و فصل نمايد .وظيفه ي ما پيدا کردن حداکثر محتوا در يک اثر هنري نيست. وظيفه ما تقليل محتواست . به نحوي که اصلا بتوانيم چيزي نبينيم. ما به جاي علم التفسير نيازمند علم الحال هستيم .

سوزان سونتاگ

امروزه عنصر حکايت گري به پايان خود رسيده است.

والتر بنيامين

درباره شعر در دهه هفتاد و اکنون در دهه هشتاد ، سخنان زيادي گفته و نوشته شده است . اما انگار هنوز بس نيست . چون تکثر انواع ادعايي آن آنقدر هست که در آن و اين قليل ، نگنجيده است . پس گمان مي رود تا مدتي ديگر بحث بر سر تفکيک آن با ديگر انواع و شناسايي پيکرهايش ، ادامه خواهد داشت . مضاف بر اينکه در اين بحث ، عامل افراط در طرد و طرفداري به قدري مقتدر و يکجانبه عمل کرده است که امکان برخورد وسيع و روشنگرانه را سلب نموده است . ناقدان تفاوت هاي شعر اين دوره گاه چنان در انکار آن پيش رفته اند که از ياد برده اند ، زمان مي تواند در تحول هر چيز و حکما شعر موثر بوده باشد. آنها معتقد بوده اند يا شعر اصول ثابتي دارد و يا تغيير اصول آن جز در مواردي و زماني اتفاق نخواهد افتاد که فقط آنها قادر به تشخيص ، و بنابراين لايق صدور فرامين لازمش هستند. و به اين ترتيب ، حضوري چشمگير از نوعي شعر را ناديده گرفته اند.

برعکس مدافعان آن ، با اقدامي گويا لجبازانه و جوابگو ، موضع دفاع را در نقاطي قرار داده اند که به جاي کنش به واکنش انجاميده است و تئوري رفتاري اي درست با ذهنيتي دواليته و دکارتي ، در سوي متضاد داده ها قرار داده شده است. به اين ترتيب که به جاي شناخت و شناساندن شعر جديد از منظر هستي شناسانه ، سعي کرده اند در محدوده عجالت ، براي طرد تاخت و تازها ، دليل تراشي کنند . به حدي که به نظر مي رسد شعر ديروز و امروز ، هر کدام در دو جزيره جداگانه دور از هم قرار داشته و حتي نمي توانند در سير حجمي از يک تاريخ ديده شوند.به اين ترتيب حکم يک انقطاع ناممکن ، ممکن جلوه داده شده ، و بنابراين هر گونه زبان آگاهي بخش الکن و بيگانه شده است .

ظاهرا درباره مخالفان لازم نيست تاکيد بيشتري شده ، درپي تحليل گفته هايشان باشيم . چون آنها با گفته هاي موکد ، روند گفت وگو را تعطيل کرده اند . نفي يک حضور مشهود شعر از سوي ايشان ، بلافاصله موضع دگم انديشانه را اعتراف مي کند. اما با گروه دوم به عنوان مالکان اين خوان هنوز مي توان به گفتگو نشست. اگر به ويژه به ياد داشته باشيم که هر نوع ادعاي اين گروه بلافاصله در مرحله عمل موجوديت اجرايي پيدا مي کند و در صورت اشتباه به حجم اشتباهات حتمي و احتمالي منبعد منجر خواهد شد ، اهميت اين امر بازهم بيشتر مي شود.

منتقدين شعر در دهه هفتاد و هشتاد که غالبا شاعران آن هم هستند ، و گويا از سرناچاري و به دليل عدم حضور منتقدين قادر به درک اين دوره و نوع ، دست به نقد اشعار خود و همگنان زده اند ، شاخصه هايي را براي معرفي متون حاضر معرفي کرده اند که عنوان هاي برجسته اش به اين ترتيب شمارش مي شود : آغاز بازي هاي زباني – به کارگيري زبان محاوره به جاي زبان فخيم ، رسمي و به اصطلاح ادبي – چندصدايي کردن يا چند صدايي بودن در اجرا و صدور کليت شعر که علاوه بر اتکاء به زيباشناسايي جديد ، محيطي دمکراتيک را هم اشاعه مي دهد – نزول شاعر از جايگاه رفيع مقام روشنگري – باور عدم قطعيت چه در موضوع و چه در عناصر سازنده شعر – مختار کردن زبان براي عمل به رفتارهاي ذات ايجاد کننده – تکثر در گرايش هاي فرم و محتوا و...

صرفنظر از اينکه هر کدام از اين شاخصه ها آيا واقعا از ضرورتي مدلل و مستند ، حاصل شده اند يا نه و در اجراي خود ، منطبق به آن ايجاب ها بوده اند يا بيراهه رفته اند ، نقطه مهم تاکيد اين گروه بر ضرورتي است که شعر را به ناچار به آن گرايش ها رهنمون کرده است :

د يوار برلين فرو ريخته و ديوارهاي بسيار ديگر هم . اتحاد جماهيرشوروي به عنوان ايجاد و ايجاب کننده مواضع رودررو دچار فروپاشي شد . پيشرفت هاي تکنولوژيک در هر حوزه به حد اعلايي رسيده و بنابراين هرگونه رفتار سنتي را خدشه کرده است . در عين حال با تکوين مشکلات جانبي عظيم و دهشتناک ، روياهاي قديمي را هم اگر ناممکن نکرده ، حداقل تضعيف کرده است . حضور يک آگاهي جامع تر و مطالعه تجارب شکست خوردگي ، عصر انقلاب ها را به پايان برده است. امکانات اطلاعاتي و ارتباطي بيشتر و همگاني تر شده ، بنابراين پنهان کاري ها را ناممکن يا محدود کرده است . و بالاخره آزادي ها و محدوديت هاي تازه ايي را براي فرد و فرديت محصول شده است. که همگي باعث شده اند شاعر را تحت تاثير قرار داده از جايگاه انديشگي پايين آورند. او ديگر نه کسي با خصايص و خاصيت هاي جدا از مردم است بلکه همچون آنان با همه موثرها تغيير پيدا کرده است. در اين ميان جنگ و محدوديت هاي سياسي و اجتماعي نيز تاثيرات رواني – روحي سنگيني را در او به جا گذاشته ، تا بالاخره اشعاري کاملا فردي و از اين قبل بصورت طبيعي ، ناخوانا و کم خوانا به وجود آمده اند. خواننده شعر بايد در نظر داشته باشد که شعر هم همچون ديگر امور به درجه اعلايي از تخصص رسيده و ويژگي هاي مفردي را حامل است که براي درک و احساس آن بايد عرقريزي بيش از پيشي داشت.

آنچه در اين تحليل ها و جا به جا اشاره شده اين است که شاعر بيش از هر زماني در تاريخ شعر به وسيله عوامل پيراموني تحت فشار قرار گرفته و مجبور به واکنش است . او ديگر نه يک فاعل ( که احتمالا در گذشته هم چنان مقامي را تنها متوهم بوده است ) بلکه مفعول منفعلي است که احساس غبن مي کند. بنابر اين شعرش نه ديگر سرودي براي همخواني که عريضه ايي است براي معرفي حالات روحي او به وقت کشف تصادفي خواننده ، که از جبر پيرامون توليد شده است .به عبارت ديگر اينجا واقعيتات است که به واسطه دگرگوني هاي ماهيتي و داشتن وجوه مختلف و وسيع ، شاعر را به بازگويي خود واداشته است . هر فهم مشکل و پراکندگي معنايي و فرمي نيز از صفت واقعيت صادر شده است. به عبارت ديگر اگر شاعر کدر است يا به هر رنگي ديگر ، محصول ايجادها است نه بازتاب خود خواسته ها و خود بوده هايش .

نگرشي اينگونه مي تواند وجه خلاقانه ماهيت شاعر و درک او از فقدانيت را حذف کرده ، شعر را شکوه گر يا توصيف کننده صرف واقعيت معرفي کند.در اين صورت آن ارزش هايي که مقوله هنر سرودن شعر را متمايز مي کند هم ، مخدوش و زايل خواهد شد.

لازم مي دانم درباره تئوري هاي مشخص کننده شعر در اين دوره ، بحث جايگاه شاعر ، به طور جداگانه و جدي مورد مطالعه و بررسي عميق تر قرار گيرد.

سئوال اين است ، شعر چگونه زاده مي شود ؟ به عبارت ديگر ضرورت تکوين آن به کدام لحاظ حيات فردي _ اجتماعي انسان ، بستگي دارد؟

شاعر به دليل موقعيت خود ، خواه نا خواه نمي تواند فردي منفعل و منزوي بوده باشد. او براي حفظ موقعيت خود و رسيدن به شعر ، فردي است که اجبار دارد تا در بطن همه کشفيات ذهني مکتوب و شفاهي امروز انسان حضور داشته باشد. در بطن دريافته هايي که نه خاص يک دوره که مشمول تاريخ آن هم هست. در اين صورت ، او کسي است فعال در عرصه عموميت يادگيري. اما اين فقط يک روي سکه است . قسمت اعظم و مهم تر کار او درست بعد از همين نقطه آغاز خواهد شد.

نمي خواهم از صفت معترض براي نشانگر کردن او استفاده کنم که خواه يا ناخواه بارسياسي را تداعي خواهد کرد . يا حداقل ، عصبيت را در شخصيت او حامل مي شود. بلکه مي خواهم بگويم او به نوعي از آگاهي دست مي يابد که از منظري خاص و شناختي ويژه و متمايز ، قادر به درک و حتي ايجاد فقدانيت است . سپس تلاش براي نمايش و رفع آن ، سببي است از سوي او براي متحول ساختن فرديت آدمي در برابر چيدمان مسجل و ثبات گراي هستي . به عبارت بهتر ، فقدانيت و چگونگي برخورد شاعر با آن ، جايگاهي است براي مقابله او با ميل عادت کرده شناخت بشري از هستي و انتظار او و آن از تغيير . در اين حال ، شاعر و شعر يک اتفاق فعال است نه موجودي منفعل.

اما فقدانيت از نظر شاعر چيست ؟ من از واژه فقدانيت استفاده کردم تا اولا از احاله معنايي واژگاني از قبيل نبود، کمبود، نقص و نظايري که ناچارا تاييدهايي بر دارندگي هاي تجربه شده نوعي هستند ، جلوگيري شده باشد. ثانيا بار تازه گي معناي فردي شاعر از آن هم حفظ شود.

فقدانيت حاکي از درک و شناخت شاعر از قبل تفکر شاعرانه ، از ناکامل بودن ابدي هستي و انسان است . به عبارت ديگر ، او همواره آنها را در مسير حجيم و گسترده شدن مي خواهد و چون از اين نظر ، هر موقعيت به معناي يک ناشدگي است ، پس با زاده شدن شعر ، به باز تعريف موقعيت فعلي و متصور کردن موقعيت بعدي دست مي يازد. از اين نظر است که مي توانيم بگوييم شعر، يک رفتار است در برابر محيط. ليکن رفتاري که گرايش آن برافزاينده است بر وجود بهتر کليت پيرامون.

از کلمه بهتر به اين دليل استفاده کردم که اين رفتار ، خصلتي حذف کننده نيز دارد . يعني مي تواند جزئي از کليت را بد يا نالازم دانسته ، به حذف آن مبادرت ورزد. عملي که در نهايت به نيکو کردن مي انجامد که فرق دارد با اصلاحگري. چون اصلاحگري ، استخدام معنايي مشخص و مستقيم از معناي سابق بوده و تعريف عام پذيري را دارد. اما بازخواست شاعرانه متکي به شناخت فردي بوده و تمايز تفکر از ديدگاه شاعر را بروز مي دهد.

فقدانيت از ديد شاعر مي تواند به دو شکل عنوان شود :

1 - مفاهيم و تعاريفي در فرمي يا با قابليت فرم هاي ديگر ، تجربه شده در محيط بوده اند اما به هر دليل و به اشتباه حذف شده اند. شاعر مي کوشد آنها را با زباني جديدتر دوباره احياء کند. اين موفقيت اگرچه با زنمود و بازنمود جديدي را خواهد داشت – چرا که از زبان ديگري استفاده کرده – عملي است آسانتر نسبت به عمل دوم . چون از آمادگي بستر تجربه اجتماعي و تاريخي بهره برده است. نمونه بارز آن ، اشعاري است که امروزه در حد قابل تاکيد و با رفتارهاي زباني ارزنده براي جبران فقدان شادي و سرخوشانگي ، در شکل طنز با تعريف هاي تازه ، پديد آمده اند.
2 – مفاهيم و تعاريفي به وجود آمده اند که حاصل انديشه تنها فرد شاعر بوده و سابقه تجربي ندارد. به نظر من مهم ترين ، پيچيده ترين ، بالاخره تاثيرگذارترين رفتار شاعر دقيقا از اين موقعيت قابل زايش است. چون شعر حاصل ، نتيجه يک درگيري عظيم خواهد بود و سئوالي خواهد داشت از همه طول و عرض زمان و نه از يک مقطع ايستاي آن .

بنابراين و با شرحي که رفت ، مي توانيم با ادعايي از مدافعان تئوريک شعر در دهه هفتاد واکنون هشتاد مخالفتي داشته باشيم. مخالفتي که بسياري از اشعار خودشان بر خلاف نظرشان به ياري مان مي شتابند. آنا انرژي فراواني از تعرض و تعريف جديد را اشاعه مي کنند. و بالاخره اينکه:

شعر، مدلول سختي است

تا زندگي کنيم (1)

1- از وحيد ضيايي

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website