|

در ستایش ِ خوانش
هومن عزیزی
پیشتر
نوشته بودم : نخست :«از
میان نوشته ها تنها دوستار آنم که با خون خود نوشته باشند . با خون بنویس تا بدانی
که خون جان است .دریافتن
خون بیگانه آسان نیست : از سرسری خوانان بیزارم ... آن که با
خون و گزین گویه می نویسد ، نخواهد که نوشته هایش را بخوانند ، بل می خواهد از بر
داشته باشند .در
کوهستان کوتاه ترین راه از چکاد است به چکاد . اما بهر آن تو را پاهایی بلند باید .
گزین گویه ها می باید چکادها باشند و آنان که روی سخن به جانب شان است تنومند و
بلندبالا ... اکنون
سبکبارم ؛ اکنون در پرواز ؛ اکنون می بینم خویشتن را در زیر پای خویش ؛ اکنون خدایی
در من رقصان ست .»
ا
چنین
گفت زرتشت . نیچه . صفحه 52-53
بهروز شیدا را به
عنوان منتقد می شناختم ، هر چند مرا وا داشت طور دیگری نگاه کنم . طور دیگری هم
نگاه کنم .
همیشه منتقد یا
پشت اثر می ایستاد ، یا روبروی اثر ، اما در زمانه ما می توان یافت کسانی را که
له یا علیه متن نیستند ، در کنار متن اند و متنشان گاه به متن نخستین پهلو می زند .
مقاله نویسی شاید برای بسیاری از ما هرگز چنان کار هنری و خلاقانه ای محسوب نمی شد
که شعر اما حالا زمانیست که می توان به مقالات و جستار هایی بر خورد که سرشار از
نبوغ هنری و نگاه های شاعرانه اند . مقاله نویسی شاید تا کنون مقوله ای بسیار خشک و
جدی و علمی محسوب می شد و در واقع آنرا بخش علمی هنر و ادبیات محسوب می کردیم ، اما
امروز می توان مقالاتی را یافت که خواندنشان دیگر تنها معطوف به آگاهی علمی و
افزایش درک علمی ما نیست ، که می توان آنرا به شیرینی یک داستان یا شعر یافت .
ا
این همه تکرار
واقعیاتی ست که بر کسی پوشیده نیست . بر آنم که ستایشی کرده باشم از آنکه عمرش را
مصروف خوانش می کند و در این خوانش جهان را به تعریف دوباره و چند باره می کشد .
ا
بهروز شیدا
همواره در کنار اثر می ایستد . شنیده ام که متنش را با چه آوای موسیقایی می خواند و
در متنش موسیقی شعر یافته ام . فخامت زبانی متنش مرا به فضایی آشنا برده است . متن
هایش را چون داستانهایی شیرین یافته ام . گزینش مثال هایش را بسیار زیرکانه دیده ام
و عناوین متونش را شاعرانه ...ا
به اینها می
افزایم که که او را تحلیل گری زیرک و مخاطبی کمیاب می دانم .
این ستایش از
خوانش است . ستایش از آنچه امروز بیش از هر چیز محتاج آنیم . محتاج تکرار آن . شیدا
را نمونه خوبی و بهانه خوبی
برای ستایش از عزیزانی یافتیم که باید بر دستانشان بوسه زد . آنان
که ضلع سوم مثلث ادبیات اند و بی وجودشان مولف و خواننده در جای خود دور می زنند .ا
جز این نمی دانم
این نوشته را چه می توان نامید ... نقد و یادداشت و معرفی بکار نمی آیند . نامه ای
ست شاید به آشنایی که شما هستید . زیرا نه توان نقد ، منتقدی را در خود می بینم و
نه نیازی به معرفی من هست .
ا
بهروز شیدا به
شهادت متونش سخت زنده و هوشیار و هنرمند است .
هنرش را می ستاییم
...
اینک این ویژه-نامه که اندکی است در
حد توان ما، به کوشش همواره-ی بهروز شیدا تصحیحی دوباره و چندباره شده است و آنچه
در بازچاپ مقالات در انتشار دوباره-ی کتاب ها، تغییر یافته به آن افزوده شده است.
مقالات همه به فورمت پی دی اف هستند و برای خواندن آنها به نرم افزار آکروبات نیاز
خواهید داشت ...
ا
با عشق
|