![]() |
|||||
|
|||||
|
آسیب شناسی داستان تابلو تابلو / داستان کوتاه / سونا نجاتی / کارنامه 42 / اردیبهشت 1383 علی صیامی
داستان چنین شروع می شود. [قلم مو را با دستمال توی دستم پاک کردم و فروبردم توی رنگ. داوود آمد و کنارم ایستاد. " پاشو بریم خونه ی مادرم. امروز ناهار همه خواهر برادرها اونجا جمع شدند." "حوصله ندارم. خودت برو." گاز زد به هلوی توی دستش. "تو, کی حوصله داشتی که حالا نداشته باشی؟" "باز شروع کردی؟" بروبر نگاهم کرد.]( از متن داستان) در همین اولین صحنه تکلیف نور و تاریکی, روح اهورایی و روح اهریمنی یا اگر می خواهید خدایی و شیطانی روشن شده است. در یک طرف زن هنرمند نقاش قرار دارد. زنی مدرن و خلاق که از میهمانی های خاله زنکی خوشش نمی آید. ملاقه و دیگ را زمین گذاشته و قلم مو بدست دارد. و حتما آوانگارد هم هست. در طرف دیگر مرد احمقِ زور گو و بچه ننه که می خواهد خانه ی مامان جونش برود. مردی که هلو گاز می زند و مخالفت زنش را با" بروبر نگاه کردن" پاسخ می دهد. با خانواده ای روبرو هستیم که مدت هاست مشکل تفاهم دارند. " باز شروع کردی؟" و صد البته همیشه این "مرد" است که شروع می کند و پاچه می گیرد. مشکل البته نداشتن بچه است و مرد عقیم. زن که در آخر داستان دیگر تحملش از این" سمبل زور و استبداد" به انتها رسیده چمدانش را می بندد که برود. " خیل خب! می ذارم و می رم. خودمو از این جهنم لعنتی نجات می دم. من احمقو بگو دلمو به کی خوش کرده بودم. دیگه تموم شد. خسته شدم! خسته." لگد زد به سه پایه. سه پایه از جایش کنده شد و بوم پرت شد روی زمین. " حالا راحت شدی؟ خودخواه. نامرد! واسه چی واستادم توی این خراب شده؟ خودمو عذاب بدم؟ نه دیگه کور خوندی." البته این اختلاف کهنه ای که زن با این" نامرد" دارد, با موافقت معجزه وار و ناگهانی مرد برای به فرزندخواندگی هدیه, دختر چشم آبی ای که زن تابلویش را می کشیده, به سرعت برق حل می شود. اهریمن به یکباره اهو را می شود و به قول هالیوودی ها شاهد می شویم.Happy End
از خودم می پرسم آقای محمد محمدعلی از زبان شلخته ی داستان خوشش آمده یا از ادبیتی که در این داستان کوتاه نیست. تنها چیزی که به عقل من می رسد تا علت چاپ این داستان را بفهمم, موضوعیت داستان است که مطابق با روح زمانه ی امروزی ایران است. روح زمانه ای که در سال های 1960 و 1970 در اروپا بود. فمینیسم در اروپا دستاوردهای مثبتی را برای جامعه ی بشری فراهم آورد. صرفنظر از ادبیات و هنر زنانه ای که مهر خود را برتاریخ زدند, مثل حضور" نادین گوردمیرها" و "آلنده ها" در این صحنه, این نوع ادبیات اهریمنی _ اهورایی هم در آن روز ها با مسامحت بعضی از منتقدان ادبی و اسیر روزمره گی خواهان توده ای و عوامانه داشته است. . اما امروزه روز که نوبت بازنگری به گذشته توسط جامعه شناسان و روشنفکران غربی فرا رسیده است, امروزه که تجربه ی یکی دو نسل پیش چشمان همه قرار گرفته, نگاه جامعه به ضایعاتی که این نوع نگاه اهورایی_اهریمنی به زن و مرد در پی فراهم آورده معطوف شده است. از هم پاشیدگی اساس مایه ی خانواده ها و حضور نسلی از کودکان که فقط با مادر و یا پدربه بزرگسالی رسیدند و امروزه عمدتا دچار بحران های شخصیتی هستند, یکی از ضایعات آن نوع نگاه است. آیا از خود می پرسیم که چرا آثار " ویرجینیا وولف" بعد از گذشت ده ها سال هنوز خواننده دارند و" بتی محمودی" با کتاب " بدون دخترم هرگز" به سطل زباله رفته است. کتابی که در سال های هشتاد فروش ملیونی داشت؟ جنبش برابری زن با مرد مد نطر همه ی خیرخواهان واقعی جامعه بوده و هست. اما حق مرد را گرفتن, او را خوار و عامل بدبختی زن دانستن و زن را معصوم و قربانی دیدن نه تنها مرد را پشیمان از همراهی با زن در گرفتن حقش می کند بلکه زن را از مسیر واقعی مبارزه اش برای کسب حقوق برابر و به کنار زدن عوامل اصلی بازدارنده ی پیشرفتش گمراه می کند. راه دوری نرویم و به غرب بسنده نکنیم. نگاه فلسفی و تیز بینانه ی عباس کیارستمی در فیلم " 10 زن" پیش چشمانمان است. آیا در واقع می توان با مظلوم نمایی در زن و ساختن مجسمه ای از دشمن فرضی _ مرد _ به برابری رسید؟
علی صیامی اول تیرماه 1383 هامبورگ
Ali Siami Oortskamp 20 22523 Hamburg / Germany Tel. 0049- 175 512 45 33 e.mail : alisiami1332@yahoo.de
|
|||||
|
|
|||||