|
صفحه ی ویژه ی ترجمه های احمد
سینا
شیموس هینی
(Seamus
Heaney)
احمد سینا
وقتي كه از شيب ِ كناره هاي راه ِ آهن
بالا مي رفتيم ،
چشمانمان همطراز ِ مقره هاي سپيد ِ
تيرهاي تلگراف
و سيم هاي زِرزِركننده بود.
سيم ها ،
در زير ِ بار ِ پرستو ها
خَم مي خوردند،
و به شكل ِ آزادي اي نامحدود و اما دلپذير
تكان تكان
ما كوچك بوديم
فكر ي بودكه چيزهاي مهم را نمي دانيم
خيال مي كرديم
كه واژه ها
در كيسه هاي براقِ قطره هاي باران
سيم ها را بهم مي پيوندند.
قطراتي پُر از روشنايي آسمان وُ
نور ِكم مفتول. وخود
چنان ريز
كه در سوراخ ِ سوزني
جريان بيابيم .
|