|
«
Umit Yashar Oguzcan
- برگردان:
نادر جبارپور
» در خاطرات زيستن نادر جبار پور با گامهايی کمرو، ساکت و هراسان يک روز از دوردست ها آمدی، مثل يک دختر شعرهايی سحرآميز خواندی و دست هايت جوانی ام را بازآورد.
زيبائی وصف ناپذيرت را عرضه کردی آنچنان زنده، آنچنان گرم و آنچنان خوشبختی را فهميدم که آدمی ميتواند عمری با آن بگذراند.
آدمی يکباره نفس کشيدنش را می فهمد يکباره با ديگری کامل شدنش را و خنجری که حسرت و آرزو می ناميمش فرو رفتنش در سينه يکباره معلوم می شود
مثل خاطره ها تمامی ندارد، هميشه با ماست در جاهائی نامنتظر زندگی می کند، بزرگ می شود زندگی سراسر دروغ هم که باشد ما را ميبرد تا دوردست ها
نگاه کن آيا با خشنودی از سينه ات می نوشد؟! از فهميدنش عمرمان يکباره می پژمرد همچنان که در خاطرات زندگی می کنيم، روزی يکی يکی محو می شويم، می ميريم.
|
|