Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

   William  Faulkner (1897-1962)     

  ------------------------------------------------------------------------ 

   كش دادن ادبي حقيقت                  نوشته : عليشاد  لربچه adab.farsi@epost.de        ______________________

 زمانيكه درسال1950 اهداي جايزه نوبل ادبيات به فاكنر اعلام شد،هموطنان اودرآمريكا تعجب كردند،چون كسي اورا نمي شناخت ويااودرآنجافراموش شده بود.ازآغازدهه چهل به بعد،به دليل كمبود تقاضا،كتابي ازفاكنربراي خريد دركتابفروشيهاي آمريكا يافت نميشد.

مارك تواين دررابطه ديگري گفته بود،ادبيات يعني كش دادن گفتن حقيقت ،وبه نظر گروهي ازمنتقدين،فاكنر ازآن جمله نويسندگان است كه داستان راگاهي بي مورد كش ميدهد.شخصيت هاي رمانهاي فاكنر هركدام حقايق خاص خودرا مطرح ميكنند،يعني دريك رمان ،ما با ابراز چندحقيقت گوناگون روبرو هستيم. البته اين را مي توان به حساب هنري بودن ادبيات نيزگذاشت.

يك روحاني مسيحي هم ولايتي ويليام فاكنر گفته بود،آثاراوراميتوان شراب قرباني شده درراه خدايان حسود و انتقام گير دوره باستان به حساب آورد.فاكنر بافروتني،خودراكشاورزساده اي ميدانست كه هرازگاهي رماني هم مينوشت.توانايي نويسندگي فاكنردرآنجاست كه اوباكمك موضوعات ظاهرا محلي محيط زندگي اش،ادبيات جهاني آفريد.امروزه ميتوان گفت كه فاكنر سنت گرايي بود كه درهجوم طوفان جهان مدرن به دفاع ازارزش هاي دلخواه خودپرداخت.كارشناسان ادبي،رمانهاي فاكنررامعمولا مجموعه اي ازكولاژ داستانهاي كوتاه اوميدانند . فاكنرزيرتاثيرجويس،رمانهاي روانشناسانه،ولي تاريخي آفريد.به علت سبك وساختار پيچيده وتداخل زمان حال وآينده درسطوح متنوع رمان،خواندن ودرك موضوع كتابهايش اغلب مشكل است.فاكنربرخلاف همينگوي كه جامعه شناسانه مينوشت،به روانشناسي وباستانشناسي شخصيتهاي آثارش ميپردازد وباكنارزدن،بقول معروف، پوستهاي پيازي شخصيت ها،به گوشت و خون آنها ميرسد .

ويليام فاكنر درسال 1897 دريكي ازايالات جنوب آمريكا در خانواده اي مشهور و مرفه متولدشد ودرسال 1962 درگذشت.بعدهااوبه علت تنگدستي مالي مدتي به شغل هاي :دست فروشي،دلالي،زغال فروشي ،كشتي راني و پستچي گري پرداخت .امروزه فاكنر را مهمترين رمان نويس قرن بيستم آمريكا ميدانند.او يكي از پيش گامان داستانسرايي مدرن آمريكا نيز هست.فاكنر همچون همينگوي از شاگردان نويسندگي شرود آندرسن، داستانسراي مشهور آمريكا است. منتقدين چپ، فاكنر را در رمانهايش نماينده فرهنگ اشرافي زمينداران سنت گراي آنزمان جنوب آمريكا ميدانند.مناطقي كه نوجوانان مرفه،آنزمان اسبهاي نيمه وحشي را براي تمرين و بازي به قيمت پنج دلار ميخريدند، و در لاله گوش فرزندان بردهها و دهقانان بي زمين، شپش لانه ميكرد.

ازجمله موضوعات آثار فاكنر، درگيري و مبارزه بين سياهان و سفيدان جنوب آمريكا و جنگهاي داخلي آندوره است. اودرآثارش به سقوط و ازهم پاشيدگي زمينداران كلان سفيدپوست در جنوب آمريكا اشاره ميكند كه تولد و صعود قشر خرده بورژوا و سرمايه دار نوپا را به دنبال مي آورد .

گروه كوچكي ازاهل كتاب ،از فاكنر انتقاد ميكنند كه اوبابرخوردي دوگانه به مبارزات سياهان آمريكا در آثارش پرداخته.ازيك نظر قهرمانان رئاليستي بعضي ازآثارش ازميان سياهپوستان انتخاب شده اند وازطرف ديگر او از موضعي پدرسالارانه،ارباب منش و گاهي تحقيرآميز به سياهان مي پردازد . درحاليكه فاكنر فردگرايي پدرسالارانه ليبراليستي راتبليغ ميكند،سياهان حركت جمعي را راه نجات خوداز برده داري رسمي ومخفي ميدانند.ازجمله ديگرموضوعات رمانهاي فاكنر مسايل و مشكلات انساني مانند:شوق عشق-تب اشتياق-جنگ-تنفر-انتقام-مرگ-خونريزي- فساد-شك ونااميدي وسرخوردگي و پوچي هستند. فاكنر درآثارش همچون فلوبر و پروست به درد ورنج آدم منفعل و متفرق مي پردازد ،انساني كه قرباني جامعه يا قرباني نيروهاي ناشناخته ديگر گرديده. اودر اواخرسال هاي خلاقيت ادبي خودبه دفاع مستقيم وآشكار از هومانيسم وانسانگرايي، وبه تحقير جنگ و فقر پرداخت.

    ازجمله آثار فاكنر: آبسالم،آبسالم-يك تريولوگي شامل شهر-روستا-و خانه نور در پاييز-يك افسانه عزاداري براي راهبه-دستي به خاك-درازكش درحال مرگ ،هستند. كتاب نور در پاييز،اثري است رئاليستي كه به شخصيتهاي سياهان ميپردازد. در تريولوگي: شهر-روستا-و خانه ، به مالكيت خصوصي و به زني كمونيست بنام ليندا اشاره ميكند كه وارد مبارزه جهاني ضدفاشيسم شده. او صلح خواهي مردم معمولي،فقير و بي چيز را نيز به نمايش ميگذارد. غالب شخصيت هاي روانشناسانه فاكنر درگير مبارزه با مشكلات خودهستند. منتقدين ادبي،ويليام فاكنر را نسبت به همينگوي نيهليستي تر ميدانند. فاكنر سعي ميكند در آثارش،به قول خود، به شرح افراد و پديدهها بپردازد و نه به توصيف آنها.

گرچه ويليام فاكنر،خودآموز است و سواد نظري وآكادميك ندارد،ولي آثارش چنان مهم و پيچيده هستند كه در دانشگاههاي انگليسي زبان نيز مورد بحث قرار ميگيرند.ترجمه آثار فاكنر به علت بكار رفتن لهجه هاي اقوام و ساكنين جنوب آمريكا اغلب مترجم دقيق و صادق رابامشكل روبرو ميكند. در محافل ادبي،اغلب فاكنر و همينگوي باهم مورد مقايسه قرار ميگيرند . هردو تقريبا همسن بودند. همينگوي ازشمال وفاكنر از جنوب ايالات متحده برخاسته بودند،هردو برنده جايزه نوبل ادبي شدند.شاگردان در مدارس نويسندگي،بيشتر ازهمينگوي تقليد ميكنند تا از فاكنر. ويليام فاكنر روانشناسانه مينويسد و همينگوي جامعه شناسانه.هردو الكلي شدند.هردو،انطور كه درآمريكا معمولا رسم است،ازروزنامه نگاري شروع كردند.هردو شاگرد صاحب قلمي بنام شرود آندرسن بودند. فاكنرراميتوان چون استاندال ،فلوبر و جويس، يكي ازاستادان مهم رمان نويسي در غرب دانست،گرچه او بقول منتقدين ،فاقد آموزش سيستماتيك و نظري و دانشگاهي بود .طبق تعاريف مرسوم ژورناليستي،فاكنررانه ميتوان به مفهوم آمريكايي و نه با معيار انگليسي،روشنفكر دانست.او هميشه ميگفت،در نويسندگي بهتر است قلب و احساس راهنماي ماباشند تا عقل و مغز.

آندره ژيد درباره آثارش گفته بود،هيچكدام از قهرمانانش داراي روح و جان محسوسي نيستند . روبرت پن ، منقد ديگري نوشت، اوگاهي باهدف خلق تراژدي به سبك يوناني،به آفرينش موضوعات جنجالي و مبتذل در جامعه مصرف پرداخت. درتاريخ ادبيات،فاكنر را ميتوان بيشتر ادامه دهنده راه داستايوسكي دانست تا سبك : سروانتس،سويفت و يا توماس مان . فاكنر ميگويد سالي يكبار،براي مطالعه، سراغ آثاري از سروانتس-داستايوسكي-شكسپير يوسف كنراد-چخوف-تولستوي و گوگول ميرود.

در جو ادبي آمريكا به فاكنر نامهاي گوناگون و گاه متضادي داده شده،از جمله : نابغه-غول رمان سرگرم كننده- جويس آمريكايي-اهل قلمي عجيب و يا توهين به رمان نويسان واقعي !. فاكنر سه منبع مهم نويسندگي را : تجربيات شخصي-قدرت خيالپردازي- و توجه و دقت به محيط اطراف، ميداند. او ميگفت هر نويسنده اي اديب نيست چون اديب كسي است كه داراي نظريات تئوريك ادبي نيز باشد. به نظر او داستان كوتاه بعد از شعر از مشكل ترين ژانرهاي ادبي است و او به دليل شكست درشاعري، به رمان نويسي روي آورد. به اشاره فاكنر،از جمله وظايف ادبيات اين است كه به انسانهايي كه تا زانو در باتلاق بي عدالتي هاي زندگي و جهان فرو رفته اند ، ستارگان درخشان بالاي سرشان را  نشان دهند تا اميدوار به نجات خود گردند. فاكنر به انتقاد از قرن بيستم مي گفت، جنون جبر گردآوري پول از بيرون، و غريزه جبر توليد مثل از درون، زندگي انسان را تباه و سياه و ناگوار نموده .

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website