[ خانه ] [ پدیدآورندگان ] [ شعر ایران ] [ شعر جهان ] [ مقالات ] [ language ] [ داستان ] [ کتاب الکترونیکی ] [ فیلم و صدا ] [ ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

9

مهر

1384  

 

مانيفست شماره ي يک

مجيد يگانه

 

به نام تاتانوس و قابيل

... وما چشمهاي ايشان را خسته کرديم و زبان چون کوهي در هوا منتشر شد. " 
ا

ولاديمير ناباکوف عزيز به من آموخته است
anti astethic. من به فرزندانم حتمن astethic خواهم داد.

موريس بلانشوي پدر مي گويد : " هر متن قابل تاويل ، راديکال نيست . "

مولانا ميشل فوکو گفت : " انسان پديده اي مدرن است . "

هنر و زيبايي چه رابطه اي دارند ؟ هنر را با زيبايي تعريف مي کنند اما عکس آن موجود نيست. زيبايي هر آن چيزي ست که در آن هنر اساسن وجود ندارد. هنر تا قبل از عصر مدرنيته و خلق و اختراع انسان، به موجود دوپاي کثافت، مي گفته : " بيا، کوچولو ، بيا و نشان بده بين پايت چه داري . " هنر منفعلانه و از ترس يا هر چيز ديگري روبروي مخاطب زانو زده است، هنرمند توليد داشته، تنها براي مخاطب. لذت توليد براي توليد را نچشيده است. چرا هنرمندي که از تاويل استفاده مي کند، ديگر ارضاست ؟ چرا جکسون پولاک خود ارضاست ؟ آيا خود ارضايي مازوخيسم است ؟ اينها را جامعه و روشنفکران و فرهنگيان حقوق بگير مي گويند. چرا هيچ کس از هنرمند نمي ترسد ؟ قشر وسيعي از فرهنگيان جيره خوار در فاحشه خانه هاي فرهنگي اين مملکت، به فکر برنج و حقوق و زن و بچه هستند و تمام سعيشان اين است که سطح فرهنگي اين مردم را بالا ببرند. آيا مردم نمي توانند بدون فرهنگ سکس کنند ؟ مردم بدون ما شاعران و ما شاعران بدون مردم مي توانيم ادامه دهيم. زندگي خوب ، يعني زندگي و جامعه ي بدون مردم ، و حالا اين مردم به مثابه تعداد زياد مخاطبان ماست. هر چه قدر در طي تاريخ هنر ، هنرمند هاي زيبا نويس داشته ايم، به گور مي سپاريم.چه قدر بايد طول بکشد تاما ديگر عبدارضايي وفلاح و پاشا و براهني و نيما و همه و همه ي شاعران زيبانويس را نبينيم.

" ديشب تمام شب، ايده ي زيبايي با چاقو بالاي سرم ايستاده بود وکافي بود من کوچکترين حرکتي بکنم تا او مرا ... "

اين اصلن ويژگي زبان فارسي ست. لعنت به زبان فارسي . زبان فارسي اصلن متن اديپي ست. آنقدر ساختمند است که شکستن نحو درآن به شکل مسخره اي اصوات را لکنت آور مي کند. چرا نامزدم مرا رها کرد ؟ اين از قابليتهاي زبان فارسي است. زبان فارسي نحوپيوسته اي دارد که در آن امکان فاصله گذاري در اکثر موارد مابين مصوتهاي بلند است. فرم هندسي مصوت هاي بلند موضوع بنيان هستي شناختيک شاعران زبان فارسي را نشان مي دهد. از آنجايي که نحو فارسي، تصويري زنانه است، راحت تر در دست مي آيد.

مي بايد از سينه هاي بر آمده ي زبان فارسي شروع کرد.

وقتي سر فصل نحو زبان فارسي را مي گشاييم، بايد از شاعر اين زبان بپرسيم . شاعر زبان فارسي چگونه شاعري ست ؟ از آنجايي که اين زبان ، اساسي ديالوگي و ارتباطي دارد ( مثل باقي زبانها ) و زن ذليلي از آن مي بارد (مثل برخي زبانها ). پس مي توان حدس زد اين شاعر خود ارضاي بي دست و پا با چه مسائلي مي تواند و بايد در گير باشد. محدوديتهاي اين شاعر مشخص است، غرق در اوهام ضماير و افعال " شدن و کردن " دست و پا مي زند. با روي کار آمدن حکومت جديد در زبان فارسي ، زن اين ادبيات تمام موقعيتهاي منريستيکي اش را از دست مي دهد و در اين تقابل سازنده ي تختخوابي مرد ادبيات فارسي، اين سر گشته ي ساديستي به دنياي مازوخ بزرگ پناه مي برد. مازوخ دست نوازشش را بر ادبيات فارسي کشيده است. ادبيات فارسي بعد از نيما، ادبياتي مازوخيستي ست. قبل از نيما هم همين وضع بوده.
۸۰ سال است مخاطب زندگي شاهانه اي کرده و هنوز سايه ساد را بالاي سرش نديده، داس مقدس حرف اضافه و قيد و مضاعف گردنش را نزده و آنتي استتيک به پشتش فشار نياورده. در آغاز مخاطب، مولف مي ميرد. خون مخاطب، تشنگي آرد به دست. متاسفانه بهترين شاعران ما ، بهترين مخاطبان ما هستند. چرا زبان فارسي اينهمه نقطه دارد ؟ و اين وضعيت چه تاثيري در متن ادبي فارسي مي گذارد ؟ چرا به عنوان مثال حرف " ن " دو نقطه ندارد ؟

شاعران متن زبان فارسي به چند دسته تقشيم مي شوند :
۱- شاعران جيره خور دولت زبان فارسي  ۲- شاعران غير جيره خور دولت زبان فارسي ۳ - شاعران گشنگي

شاعران دسته ي اول، عمرشان طولاني باد. شاعران دسته ي دوم، از شاعران دسته ي اول فاشيست ترند و شاعران دسته ي سوم پيشاپيش مرده اند. راديکاليته ي آزاد در زبان فارسي وجود ندارد. مکان گرايي زبان فارسي، بسامد فعل ماضي را در آن بالا مي برد. اکثر سطرهاي شعر جديد، جملات خبري هستند که با درک زيباشناسي مخاطب و با حدود آن نوشته مي شوند. ما واقعن معضل داريم. يک عده اي شعر را براي شعر مي خواهند، شعر آبستره مي نويسند. يک عده اي هم شعر را براي مخاطب مي خواهند. ويک عده ي مادر به خطاي محافظه کار هم هر دو را مي خواهند. ما دسته ي اول را طلب مي کنيم. ماپيشاپيش جزء شاعران آبستراکشن هستيم، حال روح سادي بيدار شده، مخاطب را ميجوييم تا بکشيم. يکي از راههاي دستيابي به اين موضوع آنتي استتيک است. ما از اين پس بي نهايت " مخاطب متن گريز " توليد مي کنيم. مخاطب ، يک ويروس است. وقتي يک کتاب يا پديده ي فرهنگي يا هر چيز ديگري را مي خواند، بعد از گذشت زمان کوتاهي ، اپيدمي روع به رشد مي کند. اگر تمام ظرفيتهاي زبان فارسي را به کار بيندازيم، مخاطب لذت مي برد. پس بايد از تمام ظرفيتهاي اين زبان استفاده شود تا از لذت خواندن فقط درد بکشد. چرا متن بايد فاحشه باشد ؟ اين حق مسلم ماست که مولفيني باشيم که بتوانيم هميشه در ارضاي کامل به سر ببريم.

اولين بار کلمه پليد " تو " در تاريخ شعر از دهان گشاد " رودکي " پرتاب مي شود و تا امروز يقه ي ما و زبان فارسي يکي ست. موسيقي شعر مرتبط به تغزلي ست که به اين " تو " باز مي گردد. موسيقي ربطي به شعر ندارد. تاکيد مي کنم موسيقي اين وجوه احمقانه را تقويت مي کند و بس . با اين مطلب که نيماي يوشيج يا همان علي اسفندياري، گمان مي رود که شعر فارسي را دگرگون کرده و به آن آزادي اعطا کرده. مي گويم ، هيچ تغييري ممکن نبوده اتفاق بيفتد. هر چيز تازه اي که از دهان اين مرد روستايي لمپن بيرون آمده ، وجه تفارق زبان فارسي و شعر فارسي را با ساير شعرها در تمام نقاط دنيا افزايش داده است. تغييرات ساده ي صوري نيما به درد کشيدن ترياک و خواندن شعر همراه آن مي خورد. هر مرد ، ترياکي مزلفي که کمي دودي مي شود، نو آوري مي کند. اصلن مواد را خرج اين مزخرفات مي کند. پس از گذشت
۸۰ سال من هنوز اين " تو " را مي بينم، فقط ظاهر معشوقه عوض شده، ابروي کماني شده، ابروي غير کماني . اين به درد شعر نمي خورد. اگر بخواهيم شعر فارسي را در همين گستره و با توجه به به تاريخ آن تعريف کنيم، پس زبان فارسي اصلن شعر ندارد. آدم احمقي چون حافظ به چه درد و حال و روز مفلوک شعر مي خورد ؟ امروز فقط مي توان با آن فال گرفت. کسي که سوار ماشين مدل بالاست ، يادش مي رود شعر يعني چه، اصلن به او مربوط نيست، او براي تحريک معشوقه اش راههاي بهتري سراغ دارد. راههاي تازه توليد مي شود. حالا که شعر فارسي مخاطب ندارد، پس ما شعر را به جرياني که خودمان دوست داريم مي اندازيم. شعر مدرن در ايران تازه با حضور اين پيرمرد حماق ( براهني )پا گرفته است. نگه داشتن پروسه ي مدرنيزاسيون شعر فارسي به زودي اتفاق خواهد افتاد. روزها مي گذرد و شعر هاي خوب فارسي کهنه تر مي شود. اين جا حرف مصرف است . توليد توليد به نفع توليد اتفاق افتاده. در مورد ما. در مورد هيچ کس فرق نمي کند، حتا بهترين شعرهاي هوشنگ ايراني يا اسماعيل شاهرودي مربوط به اتودهاي اوليه مدرنيسم در شعر فارسي ست. اين زبان بي پرو بال و معماري شده و اتو کشيده به درد رزم و جنگاوري با زبانهاي ديگر نمي خورد . حتا زبان عربي که معلوم نيست مثل خود عرب ها از زير کدام بوته در آمده، اين روزها از فارسي جلوتر مي رود. بهترين دوستان هر انساني بزرگترين خائنان محسوب مي شوند. کساني بوده اند که از دم از حرکتهاي تازه زده اند و بعد شب به خاطر گرسنگي شعر سفارشي نوشته اند. شعر سفارشي نوشتن مشکل ندارد ، بحث در گرفتن پول است. يک موقع من بهترين شعرم را مي دهم به کسي، تنها براي رفع خود ارضايي . دوست دارم شعرهاي خودم را بدهم، نسخه هاي اصلي شعر را البته، بقيه هم ارضا شوند.

براي جلوگيري از باند بازيهاي ادبي مي توانيم خود را باند ادبي قلمداد کنيم. هر کسي که از راه مي رسد ، متعلق به گروه - رسته و باندي ادبي ست. اين روزها آدمهاي تنهايي که براي خود بنويسند پيدا نمي شود. اين حرف ها متعلق به دوره ي مدرنيسم ادبي ست. شاعر مفرد با تمامي روحيه مدرني که در کلمه اش پنهان است، کلاسيک شده است. آن هايي هم که کار گروهي مي کنند، تنها، انفراد و فرديت خودشان را در صورت سايرين مي پاشند. هر بيراهه اي که در هنر انتخاب شود، عاقبت تبديل به اتوبان مي شود. مفهوم باکره، مثل دست زدن به خورشيد است. مانيفست شعر از شعر دفاع مي کند.اين متعلق به دوره اي ست که تعهد هنوز از مد نيفتاده و مد نشده بود، الان " دفاع " وجود ندارد. بهترين دفاع، حمله است. ما بهتر است بگوييم : " بهترين حمله ، حمله است " وقتي مکان ها و زمان هاي انتقال دهنده ي پتانسيل شاعرانگي را مرکرزدايي کنيم، به سمت دستيابي به انتقال دهنده ي پتانسيل شاعرانگي جديد حرکت نموده ايم. شاعرانگي کلمه اي ست که چون بقيه صور و نامهاي مربوط به اين هنر، وجهي تغزلي موسيقيايي دارد. بهترين راه اين است که زباني خلق کنيم، بدون دستور و شروع به نوشتن با آن کنيم. ما نوشته هايمان را " شعر " مي ناميم، و اين کلمه را به تصرف مي گيريم و به همه ي تاريخ ادبيات پيش رو با ديده حقارت نگاه مي کنيم. پيش از اين بايد به سوال هاي مختلفي جواب بدهم، شعر چيست ؟ چگونه مي توانم شعري را تشخيص دهم که واجد ملاک ها و ضد ملاک هاي تعيين شده و نا شده ي اين بيانيه باشد ؟ نظرمم درباره ي شاعران دور و بر چيست ؟ شعر مدرن چيست ؟ چرا از زيبايي شناسي براي ما منسوخ شده است ؟ دلايل حرکتي چنين چيست ؟
براي جواب گفتن به اين سوال ها هميشه مي گويم : " وقت ندارم ! " سوالهاي کليشه اي و هر سوالي بدون پاسخ از سوي ما باز مي گردد و هدف براي ما وجود نخواهد داشت، هر کس مي تواند الگو باشد و الگو وجود نخواهد داشت، خطوط مشخص را آدم هايي تعيين مي کنند که با ما هستند، واين خطوط نيز فردي ست. هيچ کس تا هنگامي که زنده باشم، نمي تواند به گروه و بيانيه جهت بدهد. متن اين بيانيه وهمه چيزهاي حاشيه اي و غير حاشيه اي آن متعلق به تاريخي اند که در آن نوشته شده است، پس قضاوت آيندگان هم مسخره است و هم حماقت بار.

امضاهاي اوليه :
مجيد يگانه
علي سطوتي قلعه
امير قاضي پور
محمد رضا اسکندر نژاد ( ياشار)


* متن نوشته شده مانيفست شماره ي يک از < مجيد يگانه > است.

در دنياي مجازي امضاء ( فرم هندسي شخصي ) وجود ندارد. نام تنها در بردارنده ي آن است. شخص ثالث مي تواند براي امضاء نامش را بنويسد، جدي گرفته شدن نام اين شخص منوط به شعرش است.

 

 
ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website