|
باز
سرايي آنابل لی (آلن پو)
ل
امین
زنگنه زاد
براي
فردوس و همه ي كودكانه گي اش
آنابل لي
يه سال خيلي
خيلي دور بود /در يه پادشاهي كنار دريا /اون جا دوشيزه اي بود/ كه ممكنه تو به
نام آنابل لي بشناسيش/ و اين دوشيزه / اون زنده بود باين فكر/ كه منو دوس
بداره / و / من دوسش داشته باشم/ من واون بچه بوديم / در اون پادشاهي كنار دريا
/ ما عاشق بوديم /با عشقي بيشتر {از} عشق/ من و آنابل لي / با عشقي كه فرشته
هاي بالدار آسموني / به ما حسوديشون مي شد / همين شد كه خيلي وقت پيش / در اون
پادشاهي كنار دريا /از يه تيكه ابر يه باد اومد/كه آنابل لي خوشگل من يخ كنه/
خوب /اون فاميل كله گنده شون اومد و اونو از كنار من برد / كه توي يه گور
زندونيش كنه / دراون پادشاهي كناردريا / فرشته ها تو آسمون / نصفشون /همچي
خوشحال نبودن / حسودي به ما تموم شد / آره دليلش همين بود /همون جوري كه همه مي
دونن / در اون پادشاهي كنار دريا / ... كه شب باد از ابره اومد و آنابل لي يخ
كرد و مرد / اما عشق ما گنده تر بود و اون ور تر / از عشق اونا / كه از ما
بزرگتر بودن /كه از ما يه عالمه با هوش تر بودن / حتا اونا كه گفتم / فرشته هاي
آسمونا / يا هيولا هاي اون پايين / زير دريا / هيشكي شون نمي تونه جدا كنه /
روح منو / از روح آنابل لي خوشگله / براي ماه كه نمي تابه / مگه واسم روياي
آنابل لی خوشگله رو بياره / واسه ستاره ها كه پيدا ميشن /تا من نور چشاي آنابل
لي خوشگله رو ببينم / بعد ش تمام شبو مي خوابم /تو بغل عزيزكم /عزيزكم وزنده
گيمو عروسكم {عروس كوچكم} /توي اون گور كنار دريا /توي گورش كنار درياي آوازه
خون .
|